ساخت اشاره مىكند . روايات اين داستان هم بسيار زياد است ، و بهطورى كه مىگويند « 1 » همه اهل حديث و مفسرين بر قبول آن أحاديث اتفاق دارند ، و كسى از ايشان مخالفت نكرده به جز حسن ، عطاء و بلخى كه گفتهاند :
معناى اينكه فرمود :
« وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ »
اين است كه به زودى در هنگام قيام قيامت قمر دو نيم مىشود ، و اگر فرموده : دو نيم شده ، از باب اين است كه بفهماند حتما واقع مىشود .
ليكن اين معنا بسيار بىپايه است ، و دلالت آيهء بعدى كه مىفرمايد :
« وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ »
آن را ردّ مىكند ، براى اينكه سياق آن آيه روشنترين شاهد است بر اينكه منظور از « آية » معجزه به قول مطلق است ، كه شامل دو نيمكردن قمر هم مىشود ؛ يعنى حتى اگر دو نيم شدن قمر را هم ببينند مىگويند سحرى است پشت سر هم ، و معلوم است كه روز قيامت روز پردهپوشى نيست ، روزى است كه همه حقايق ظهور مىكند ، و در آن روز همه دربهدر دنبال معرفت مىگردند ، تا به آن پناهنده شوند ، و معنا ندارد در چنين روزى هم بعد از ديدن شق القمر باز بگويند اين سحرى است مستمر .
پس هيچ چارهاى نيست جز اينكه بگوييم شق القمر آيت و معجزهاى بوده كه واقع شده تا مردم را به سوى حق و صدق دلالت كند ، و چنين چيزى را
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ؛ ج 9 ، ص 186 .