فراوانى نعمت داشتند ولى فساد در بينشان شيوع يافت مخصوصا كمفروشى و نقص در تراز و قپان « 1 » لذا خداى تعالى شعيب را به سوى آنها مبعوث كرد و دستور داد تا مردم را از پرستش بتها و ساير فسادهايشان نهى كند ، و آن جناب مردم را بدآنچه مأمور شده بود دعوت كرد ، اندرزشان داد ، انذارشان كرد ، بشارتشان داد ، و مصايبى كه بر قوم نوح ، قوم هود ، قوم صالح و قوم لوط رسيده بود به يادشان آورد ، و در احتجاج عليه كارهاى زشتشان و در موعظه و اندرزشان سعى بليغ كرد امّا جز بيشتر شدن طغيان و كفر و فسوق در آنان نتيجهاى نگرفت . « 2 »
مردم مدين بجز چند نفر به وى ايمان نياوردند بلكه در عوض شروع به اذيّت او و مسخرهكردن و تهديدش نموده ، مردم ديگر را از پيروى آن جناب بر حذر داشتند ، بر سر هرراهى كه به جناب شعيب منته مىشد مىنشستند و رهگذران را از اينكه نزد شعيب بروند مىترساندند . . . « 3 » به او تهمت مىزدند ، گاهى ساحر ، و گاهى كذّابش معرّفى مىكردند . « 4 » و تهديد مىكردند كه اگر دست از دعوتت برندارى سنگسارت خواهيم كرد و خود و گروندگانت را از شهر بيرون خواهيم
هامش
( 1 ) . با استفاده از سورهء هود ، آيهء 84 و سورههاى ديگر .
( 2 ) . با استفاده از سورهء اعراف ، هود و چند سورهء ديگر .
( 3 ) . سورهء اعراف ، آيهء 86 .
( 4 ) . سورهء شعراء ، آيات 185 و 186 .