صَفًّا »
« 1 » و
« فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا ،
پس خدا از جائى كه نمىپنداشتند بيامد » « 2 » و
« فَأَتَى اللَّهُ بُنْيانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِ ،
خدا بنيان آنان را از ريشه بياورد » ، « 3 » همان احاطه به مردم براى راندن قضا در حق ايشان است .
هرجا كه امورى به خدا نسبت داده شده كه با كبريايى خدا سازگار نيست مىتوان كلمهء ( امر ) را تقدير گرفت . مثلا گفت : جاء امر ربك ، يأتيهم امر اللّه ، كه در اين صورت منظور از آمدن خدا آمدن امر او است .
كه اين توجيه مورد قبول همهء مفسرين نيز مىباشد .
ولى تدبّر در كلام خداى تعالى معنايى لطيفتر از اين دست مىدهد ، و آن اينكه امثال آيهء :
« وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ »
« 4 » و آيهء :
« الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ »
« 5 » و آيهء :
« أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى » ،
« 6 » اين معنا را افاده مىكند كه خداى تعالى آنچه را كه از خلقت و شؤون و اطوارش مىدهد خودش واجد آن است ، و آنچه را مىدهد و به آن جود مىورزد قطرههايى است از اقيانوس كه نزد خود دارد .
اگر ما بتوانيم اين گونه نسبتها را از معناى نقص و حاجت مجرّد كنيم .
محذورى ندارد كه براى خدا اثبات شود . « 7 »
هامش
( 1 ) . سورهء فجر ، آيهء 22 .
( 2 ) . سورهء حشر ، آيهء 2 .
( 3 ) . سورهء نحل ، آيهء 26 .
( 4 ) . سورهء فاطر ، آيهء 15 .
( 5 ) . سورهء ص ، آيهء 9 .
( 6 ) . سورهء طه ، آيهء 50 .
( 7 ) . الميزان ( 20 جلدى ) ؛ ج 2 ، ص 153 - 156 + الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 3 ، ص 144 - 146 . [ با تلخيص و تصرف ]