نمىشود ، و همچنين فرض مصلحت در آن عالم درست نمىشود مگر با فرض كمال و نقص ، و اين آثار ، آثار خارجيت و وجود خارجى است ، پس آنچه را كه ثبوت نام نهادهاند ، همان وجود خارجى است ، و اين را در اصطلاح علمى خلف مىگويند ، يعنى چيزى را ادعاكردن ، و در مقام اثبات ، ضد آن را اثبات نمودن . « 1 »
س 575 - با توجه به آيهء شريفهء
« وَ يَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ »
« 2 » ، « قول خدا » و « حقّ » چگونه مفهومى دارند ؟
ج - در اين آيه كلمهء « كن » را تنها و تنها وسيلهء ايجاد معرفى نموده ، و آن را كلام خود دانسته و نيز آن را حقّ ( عين ثابت خارجى ) معرفى نموده است .
پس قول خدا عبارت است از همان وجود اشياى خارجى كه در عين اينكه قول خدا هستند فعل او نيز هستند ، پس قول خدا فعل خدا است و فعل خدا همان وجود اشياء و خارجيت آنها است . و نيز فرمود :
« الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ »
« 3 » و حق عبارت است از سخن و يا اعتقادى كه با واقعيت و خارج تطبيق كند پس در حقيقت خارج بالأصاله حق است و قول و فعل مطابق با آن به تبع آن حق است . و وقتى خارج ، فعل خدا باشد آن وقت با در نظر گرفتن اينكه همين خارج مبدأ قول و عمل حق است به خوبى روشن مىشود كه چطور حق از خدا شروع شده و به سوى او باز مىگردد . و به همين جهت است كه فرمود : « الحق من ربك » و نفرمود : « الحق مع ربك ، حق با پروردگارت است » همچنانكه خود ما هم در هنگام مخاصمات كه بينمان اتفاق مىافتد
هامش
( 1 ) . الميزان ؛ ج 14 ، ص 383 و 384 .
( 2 ) . سورهء انعام ، آيهء 73 .
( 3 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 60 .