مىكند به اينكه تن به ظلم دادن و تحمل فرد در آن است آنگاه پس از صدور چنين احكامى تمامى حركت و سكون خود را بر طبق اين احكام انجام داده ، و از آن تخطى نمىكند .
همينطور يك فرد به حيوان هم ( بهطورى كه مىبينيم ) در راه رسيدن به هدفهاى زندگى و به منظور تأمين حوائج خود از سيركردن شكم و قانع ساختن شهوت و تحصيل مسكن ، حركات و سكناتى از خود نشان مىدهد ، كه براى انسان شكى باقى نمىماند در اينكه اين حيوان نسبت به حوائجش و اينكه چگونه مىتوان آن را برآورده ساخت داراى شعور و آراء و عقايدى است كه همان آراء و عقايد او را مانند انسان به جلب منافع و دفع مضار وامىدارد .
بلكه بسيار شده است كه در يك نوع و يا در يك فرد از يك نوع در مواقع به چنگ آوردن شكار و يا فرار از دشمن به مكر و حيلههايى برخورد كردهايم كه هرگز عقل بشر آن را درك نمىكرده و با اينكه قرنها از عمر اين نژاد گذشته هنوز به آنچه كه آن حيوان درك كرده منتقل نشده است .
آرى زيستشناسان در بسيارى از انواع حيوانات مانند مورچه و زنبور عسل و موريانه بآثار عجيبى از تمدن و نازككارىهاى ظريفى در صنعت ، و لطائفى در طرز اداره مملكت برخوردهاند كه هرگز نظير آن جز در بعضى از ملل تمدن ديده نشده است .
قرآن كريم هم در امثال آيهء
« وَ فِي خَلْقِكُمْ وَ ما يَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ آياتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ ؛
و در خلقت شما و ساير جنبندگان پراكنده آياتى است براى مردمى كه يقين مىكنند » « 1 » مردم را به
هامش
( 1 ) . سورهء جاثيه ، آيهء 4 .