حروفى است كه مدام با آن محاوره و گفتگو مىكنيد و در خطبهها و كلمات خود به كار مىبنديد ، بايد از اينكه نمىتوانيد مثل آن را بياوريد ، بفهميد كه اين كلام از ناحيهء خداى تعالى است . « 1 »
اين بود آن يازده وجهى كه مرحوم طبرسى از مفسرين نقل كرده است . « 2 »
س 520 - آيا درمورد اقوال يازدهگانهاى كه مرحوم طبرسى در خصوص معنا و تفسير حروف مقطعه نقل كردهاند اشكالى وجود دارد ؟
ج - [ همانطور كه گفته شد ] حق مطلب اين است كه هيچيك از اين وجوه آدمى را قانع نمىسازد .
امّا قول اوّل كه ما در بحث پيرامون محكم و مشابه قرآن گفتهايم كه يكى از اقوال در معناى متشابه همين قول اوّل است ، و در آنجا گفتيم محكم بودن و متشابه بودن از صفات آياتى است كه الفاظش بر معنايش دلالت دارد ، ( چيزىكه هست از آنجايى كه معانى آن الفاظ با عقايد مسلمه سازش ندارد ، مىگوييم اين آيه متشابه است ) ، و باز در آنجا گفتيم كه تأويل از قبيل معنا كردن لفظ نيست ، بلكه تأويلها عبارتند از حقايق واقعى كه مضامين بيانات قرآنى از آن حقايق سرچشمه گرفته - چه محكماتش و چه متشابهاتش - و بنابراين نه حروف مقطعه قرآن از متشابهات مىتواند باشد و نه معانى آنها از باب تأويل است .
و امّا ده قول ديگر كه اصلا نمىتوان تفسيرش ناميد ، بلكه تصويرهايى
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . الميزان ؛ ج 18 ، ص 4 و 5 و 6 [ با تصرف ]