قرآن تأويل دارد ، پس همانطور كه آيات متشابه تأويل دارد ، آيات محكم نيز تأويل دارد .
سوم اينكه : تأويل از مفاهيمى كه معنا و مدلول لفظى دارند نيست ، بلكه از امور خارجى و عينى است ، و اگر گفته مىشود كه آيات قرآن تأويل دارد در حقيقت وصف تأويل ، صفت خود آيات نيست ، بلكه صفت متعلق آنها است ، كه اعمال انسانها و يا چيز ديگر است .
و امّا اينكه گاهى كلمهء « تأويل » در معناى « مخالف ظاهر لفظ » استعمال مىشود ، يك استعمال نوظهور است ، كه بعد از نزول قرآن پيدا شده ، و هيچ دليلى نداريم بر اينكه منظور قرآن مجيد هم از « تأويل » اين باشد .
[ منظور از ، تأويل از قبيل امور خارجى است ، ] نه هرامر خارجى تا توهم شود كه مصداق خارجى يك آيه هم تأويل آن آيه است ، بلكه امر خارجى مخصوصى كه نسبت آن به كلام نسبت ممثل به مثل و نسبت باطن به ظاهر باشد . « 1 »
س 356 - اصل و حقيقت مطلب در تفسير « تأويل » چيست ؟
ج - حق مطلب در تفسير « تأويل » اين است كه بگوييم : تأويل حقيقتى است واقعى كه بيانات قرآنى چه احكامش ، و چه مواعظش ، و چه حكمتهايش مستند به آن است ، چنين حقيقتى در باطن تمامى آيات قرآنى هست ، چه محكمش و چه متشابهش .
و نيز بگوييم كه اين حقيقت از قبيل مفاهيمى كه از الفاظ به ذهن مىرسد نيست ، بلكه امور عينى است كه از بلندى مقام ممكن نيست در چهار ديوارى
هامش
( 1 ) . الميزان ؛ ج 3 ، ص 41 و 71 .