كه از ستمگران مىشويد » « 1 » و
« وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى ،
آدم پروردگار خود را نافرمانى كرد ، و درنتيجه گمراه شد » « 2 » و اعترافى كرد كه خود آن جناب كرده و قرآن آن را حكايت نموده
« رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا ، وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا ، وَ تَرْحَمْنا ، لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ ،
پروردگارا به خود ستم كرديم ، و اگر ما را نيامرزى ، و رحم نكنى ، از زيانكاران خواهيم بود » « 3 » ] ظاهر مىشود ، اين است كه آن جناب رسما گناه كرده است .
اما اگر در همه آيات داستان تدبر كنيم ، و نهى از خوردن درخت را مورد دقت قرار دهيم ، يقين پيدا مىكنيم كه نهى نامبرده نهى مولوى نبوده ، تا نافرمانيش معصيت خدا باشد ، بلكه تنها راهنمائى و خيرخواهى ، و ارشاد بوده ، و خداى تعالى خواسته است مصلحت نخوردن از درخت ، و مفسدهء خوردن آن را بيان كند ، نه اينكه با ارادهء مولوى آدم را به عبث ، وادار به نخوردن از آن كند .
دليل اين معنى چند چيز است ؛
1 - خداى تعالى هم در سورهء بقره و هم در سورهء اعراف ، ظلم را متفرع بر مخالفت نهى كرده ، و آنگاه در سوره طه اين ظلم را به شقاوت مبدل نموده ، و فرموده ( مواظب باشيد شيطان شما را بيرون نكند ، و گرنه بدبخت مىشويد ) ، و مراد از بدبختى و شقاوت ، تعب دنيوى است كه از لوازمات جدا ناشدنى زندگى زمينى است ، چون در زمين است كه انسان به گرسنگى ، و تشنگى ، و لختى ، و امثال آن گرفتار مىشود .
پس معلوم مىشود خدا آدم را نهى كرد تا گرفتار عوارض نشود ، و هيچ
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 35 .
( 2 ) . سورهء طه ، آيهء 121 .
( 3 ) . سورهء اعراف ، آيهء 23 .