خدا گرفت ، و آن علمى كه خدا به وى آموخت چه بود ؟
ج - سخن كوتاه آنكه معلوم مىشود آنچه آدم از خدا گرفت ، و آن علمى كه خدا به وى آموخت ، غير آن علمى بود كه ملائكه از آدم آموختند ، علمى كه براى آدم دست داد ، حقيقت علم باسماء بود ، كه فرا گرفتن آن براى آدم ممكن بود ، و براى ملائكه ممكن نبود ، و آدم اگر مستحق و لايق خلافت خدائى شد ، به خاطر همين علم باسماء بوده ، نه به خاطر خبر دادن از آن ، و گرنه بعد از خبر دادنش ، ملائكه هم مانند او باخبر شدند ، ديگر جا نداشت كه باز هم بگويند :
ما علمى نداريم ،
« سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا ، إِلَّا ما عَلَّمْتَنا ،
منزهى تو ، ما جز آنچه تو تعليممان دادهاى چيزى نمىدانيم » .
پس از آنچه گذشت روشن شد ، كه علم باسماء آن مسميات ، بايد طورى بوده باشد كه از حقايق و اعيان وجودهاى آنها كشف كند ، نه صرف نامها ، كه اهل هرزبانى براى هرچيزى مىگذارند . « 1 »
س 7 - آيا منظور اصلى از خلقت آدم براى سكونت در زمين بوده است ؟
ج - از سياق آيات [ مربوطه ] به دست مىآيد كه منظور اصلى از خلقت آدم اين بوده كه در زمين سكونت كند ، چيزىكه هست راه زمينى شدن آدم همين بوده كه نخست در بهشت منزل گيرد ، و برتريش بر ملائكه ، و لياقتش براى خلافت اثبات شود ، و سپس ملائكه مأمور به سجده براى او شوند ، و آنگاه در بهشت منزلش دهند ، و از نزديكى به آن درخت نهيش كنند ، و او ( به تحريك شيطان ) از آن بخورد ، و درنتيجه عورتش و نيز از همسرش ظاهر گردد ، و در
هامش
( 1 ) . الميزان ؛ ج 1 ، ص 180 .