7 را ، كه هم بنّا بودند و هم غوّاص . ( 37 )
و گروهى ديگر را ، كه همه بسته در زنجير او بودند . ( 38 )
اين عطاى بىحساب ماست خواهى آن را ببخش و خواهى نگه دار . ( 39 )
و براى اوست راست نزد ما تقرب و بازگشتى نيكو . ( 40 )
واژگان
الصّافنات : جمع « صافنه » و آن اسبى است كه بر روى سه پايش مىايستد و يك دستش را بالا نگه مىدارد .
الجياد : جمع جواد . اين واژه اگر براى اسب به كار رود به معناى تندرو و اگر براى انسانها به كار رود به معناى بزرگوار و بخشنده است .
توارت : ناپديد و يا پنهان شود .
طفق : شروع كرد .
السّوق : جمع ساق .
رخاء : رام ، مطيع .
أصاب : اراده كند .
الأصفاد : زنجيرها و غلها .
فامنن : ببخش .
أمسك : نگه دار .
اعراب
جملهء « نعم العبد » خبر براى مبتداى محذوف : « هو » . « اذ » در محل نصب به فعل محذوف : « اذكر اذ عرض » . برخى گفتهاند : « احببت » در اينجا به معناى « آثرت » مىباشد . بنابراين ، « حبّ الخير » مفعول به براى « احببت » است . « طفق » از افعال مقاربه و اسم آن ضمير مستتر است و خبرش محذوف مىباشد كه « مسحا » بر آن دلالت