يعنى يكى دشمنش را با دست خود دفع مىكرد ، و در مقابل دشمن او نيز چنين مىكرد ، و يا اينكه هركدام ديگرى را به ريختن خون مقتول متّهم مىكرد .
اعراب
« ما هِيَ »
مبتدا و خبر و جمله مفعول براى
« يُبَيِّنْ »
و
« لا فارِضٌ »
صفت براى
« بَقَرَةٌ » .
هرگاه صفت ، منفى به « لا » باشد ، واجب است تكرار شود ، مثلا جايز نيست كه بگويى : « مررت برجل لا كريم » ، و سكوت اختيار كنى ، بلكه لازم است كلمهاى چون لا شجاع ، و صفاتى از اين قبيل را بر آن عطف كنى .
« عَوانٌ »
خبر مبتداى محذوف است ؛ يعنى « هى
عَوانٌ »
و
« فاقِعٌ »
صفت براى
« بَقَرَةٌ »
و
« لَوْنُها »
فاعل براى
« فاقِعٌ »
است .
خلاصهء داستان
فهم آيات مذكور ، به شناخت حادثهاى بستگى دارد كه اين آيات به سبب آن نازل شده است . خلاصه اين حادثه از اين قرار مىباشد :
پيرمرد ثروتمندى از بنى اسرائيل بهدست پسرعموهايش كشته مىشود بدين اميد كه از ثروت او ارث ببرند . آنگاه عليه چند نفر بيگناه مدّعى مىشوند كه آنها اين پيرمرد را كشتهاند و از آنان طلب ديه مىكنند تا از اين طريق اتّهام كشتن را از خود دور سازند . درنتيجه ، ميان آنان اختلاف و بگومگو درمىگيرد . آنان به نزد موسى عليه السّلام رفتند و دعوايشان را مطرح كردند . از آنجا كه بيّنهاى وجود نداشت تا واقعيّت را روشن كند ، از موسى عليه السّلام - طبق معمول - [ خواستند ] كه خدا را بخواند تا قاتل را براى آنها آشكار سازد . ازاينرو ، خدا به موسى عليه السّلام وحى كرد كه به بنى اسرائيل بگويد تا گاوى را بكشند و پارهاى از اين گاو را به آنكه كشته شده بزنند تا وى زنده شود و قاتل خود را معرّفى كند . پس از بحث و جدال زياد و اينكه آيا موضوع شوخى است يا جدّى و نيز