اول : آن كه از مجلس معامله متفرق نشده باشند و اين خيار را ( خيار مجلس ) مىگويند .
دوم : آن كه مغبون شده باشند . ( خيار غَبْن ) .
سوم : در معامله قرارداد كنند كه تا مدت معيّنى هر دو يا يكى از آنان بتوانند معامله را بههم بزنند ( خيار شرط ) .
چهارم : فروشنده يا خريدار ، مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد و طورى كند كه قيمت مال در نظر مردم زياد شود ( خيار تدليس ) .
پنجم : فروشنده يا خريدار شرط كند كه كارى انجام دهد ، يا شرط كند مالى را كه مىدهد طور مخصوصى باشد ، و به آن شرط عمل نكند كه در اين صورت ديگرى مىتواند معامله را بههم بزند ( خيار تخلف شرط ) .
ششم : در جنس يا عوض آن عيبى باشد ( خيار عيب ) .
هفتم : معلوم شود مقدارى از جنسى را كه فروختهاند ، مال ديگرى است ، كه اگر صاحب آن به معامله راضى نشود ، خريدار مىتواند معامله را بههم بزند يا پول آن مقدار را از فروشنده بگيرد ، و نيز اگر معلوم شود مقدارى از چيزى را كه خريدار عوض قرار داده ، مال ديگرى است و صاحب آن راضى نشود ، فروشنده مىتواند معامله را به هم بزند ، يا عوض آن مقدار را از خريدار بگيرد ( خيار شركت ) .
هشتم : فروشنده خصوصيات جنس معيّنى را كه مشترى نديده به او بگويد بعد معلوم شود طورى كه گفته نبوده است . كه در اين صورت مشترى مىتواند معامله را بههم بزند ، و نيز اگر مشترى خصوصيات عوض معيّنى را كه مىدهد بگويد ، بعد معلوم شود طورى كه گفته نبوده است ، فروشنده مىتواند معامله را بههم بزند ( خيار رؤيت ) .
نهم : مشترى پول جنسى را كه نقد خريده تا سه روز ندهد و فروشنده هم جنس را تحويل ندهد كه اگر مشترى شرط نكرده باشد كه دادن پول را تأخير « 1 » بيندازد فروشنده
هامش
( 1 ) - و نيز شرط تأخير جنس را هم نكرده باشند ، و همچنين است در فرض بعدى .