[ سؤال 12628 ] 73303897
بسمه تعالى
سلام عليكم
امام عزيز ! شما در رابطه با ازدواج فرموده بوديد كه پدر دختر حتماً بايد راضى باشد . اما اگر دخترى پدرش ناراضى باشد چه مىشود ، به حدى كه او نخواهد اصلًا پدرش در آن كار دخالتى داشته باشد ؟
از جمله خود من كه اصلًا از پدرم راضى نيستم و در هيچ كارى از او اجازه نمىگيرم ، چون او را به عنوان يك پدر قبول ندارم و مىتوانم بگويم كه هيچ حقى بر گردن ما ندارد ( فرزندانش ) . چون كه هميشه در فكر خودش بوده است و هيچ گاه به فكر فرزندانش نبوده است و هميشه هر كار مىكرده براى خوش گذراندن خودش بوده است . هميشه تا من يادم هست ، مادر كار مىكرده است و الآن هم حدود دو سال است كه برادرم خرج ما را مىدهد .
امام عزيز ! الآن من به مريوان آمدهام و در اينجا كار مىكنم و خودم بچهء كازرون هستم و پدرم نمىداند كه من كجا هستم . البته همهء خانوادهام مىدانند و همانطور كه گفتم من براى آمدن به كردستان هم ، از برادرم اجازه گرفتم و شايد هم ، الآن از زبان ديگران فهميده باشد . دلم مىخواهد اصلًا او را تا روز قيامت نبينم وقتى كه او را مىبينم ، خيال مىكنم كه يك نامحرم است و بايد خودم را جلو او بپوشانم و هرچه مىكنم كه به عنوان يك پدر نگاهش كنم نمىتوانم و نتوانستم اين كار را بكنم . البته من قبول دارم كه او يك پدر است و هيچ گاه اينرا رد نمىكنم ، ولى به خاطر ظلمى كه - در خانه - بر ما كرده و بر من خيلى زيادتر از ديگران ، وجدانم قبول نمىكند كه با او صحبت كنم و حتى با او يك سلام كنم و وقتى كه او را مىبينم خيال مىكنم كه او دشمن من است .
امام ! من از قيامت هم مىترسم يك وقت جلوى مرا بگيرند و بگويند كه چرا به
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 682
مساهمون: السيد الخميني
ص٦٨٢