نوشته است و سه شاهد و نويسنده آن ، همه فوت شدهاند چون كه در سال 1340 نوشته شده است و در اين تحرير مرز چهار طرف زمين هر دو مشخص شده است و هكذا نوشتهاند به اينكه اين معاوضه در حال وجود تمام شرايط در طرفين انجام گرفته و صيغهء مبادله و معاوضه نيز صحيح بوده است و طرفين قبض و اقباض هم كردهاند و نوشتهاند كه هيچ كس از طرفين حق دعوا ندارد و باطل است و آن كس كه دعوا كند ملعون است و سه پشت بر همين منوال گذشت و طرفين طبق اين تحرير عمل مىكردهاند و اكنون ورثه ملاحسين دعوا مىكنند كه زمين محمد على را كه عوضاً به آنها داده بود در حدود جنوبى آن اسم نهرى را برده است كه اين اسم يك لفظ مشترك است و بر دو نهر موجود در آنجا صدق مىكند - البته به نظر عرف اين لفظ مشترك نيست ، بلكه فقط اسم يك نهر است كه از اول طبق همان نهر زمين را به او داده بود و تا كنون به همين منوال هست ، كه به نسبت يك نهر مساحت زمين كوچك مىشود كه از اول تا الآن به حساب همين نهر زمين به دست او ( ورثه ملاحسين ) است و نسبت به نهر ديگر مساحت زمين بزرگتر مىشود ، و اگر فرضاً اين لفظ مشترك باشد و بر هر دو نهر اطلاق شود باز هم اولًا ، زمينى را كه محمدعلى به ملاحسين داده است هنگام دادن آباد بود و برعكس زمينى را كه ملاحسين به محمدعلى داده است در آن وقت غيرآباد بوده و اگر مراد نهر دوم باشد زمينى را كه محمدعلى به ملاحسين داده و آباد بوده و هست از زمينى كه ملاحسين به محمدعلى داده و غير آباد بوده به مقدار معتدبه بزرگتر مىشود ، در حالى كه ظاهراً بايد برعكس باشد - دوم اينكه زمين محمد على تا نهر اول به دست ورثه ملاحسين بوده و بقيه ( كه الآن دعوا دارد ) تا نهر دوم به دست ورثه محمد على بوده ، آيا اين حالت سابقه يد محسوب مىشود ؟ چون كه تا كنون بدون هيچ اختلافى قبل از زمان معاوضه اين زمين ( يعنى زمين متنازع فيه ) به دست محمد على و ورثه او بوده و هست .
و هكذا دعوا دارد كه اين تحرير اصلًا ارزش شرعى ندارد ، چون كه هبه نيست و فقط يادى از اين معاوضه مىباشد ، لذا يا زمين خودم را پس بدهيد يا همين زمين را
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 29
مساهمون: السيد الخميني
ص٢٩