[ سؤال 11101 ] 63433355
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت اللَّه العظمى امام خمينى ، مدّ ظله العالى
شخصى فوت كرده و از او پنج دختر مانده ، چند قطعه زمين از پدر براى آنها به عنوان ميراث مانده . هيچكدام از اين دخترها حصّهء زمين خود را تصرف نكرده . الى مدت بيست سال كه اين دخترها در خانهء شوهرشان بودهاند ، زمينها تحت تصرف مادرشان بوده ، كه در طول اين مدت ، هيچ يك حق خود را از مادرش مطالبه نكرده ؛ تا آنكه يكى از اين دخترها فوت كرده و از او يك دختر مانده كه بعد از مدتى آن طفل نيز فوت مىكند . مادر دخترها ادعا كرده كه حصهء دختر فوتشده از من است كه دخترم برايم هبه كرده . مدت سه سال بعد از فوت دخترش ، كما فى السابق زمينها در تصرف مادرشان بوده و تا مادرشان در قيد حيات بود ، نه اين دخترها ادعاى حق كرده و نه شوهر دختر فوتشده حق زوجهاش را مطالبه كرده ، تا اينكه مادر هم فوت نمود .
مادر آن زن قبل از فوتش وصيت كرده بود كه حصّهء دخترم - كه حق مو هوبهء من مىباشد - را بعد از من بابت زيارت حج به وصى من بدهيد كه به نيابت من حج بهجا آورد .
دخترها وصيت را قبول كردند و حصّهء خودشان را تصاحب كردند و حصّهء دختر فوت شده را به وصى مادر - براى حج - تسليم كردند . شوهر دختر فوت شده وصيت مادرزنش را قبول نكرده و گفت : هبه حقيقت ندارد . اگر هبه كرده ، بايد اثبات شرعى شود . از زوجه يك دختر مانده بود كه بعد از مادرش فوت كرده و حق زوجهام كه فوت شده ، به دخترش مىرسد و از او به من مىرسد كه پدرش مىباشم . در خصوص هبه ، سند و شاهد نداشت و وصى هم از سند و شاهد خبر نداشت . حال وصى مىگويد : ميت ذىاليد بوده و حرف ذىاليد معتبر است ؛ زوجهات تا زنده بود حق خود را از مادرش مطالبه نكرده و ادعاى شما كه داماد هستى ، ادعاى بر ميت است و آن
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 535
مساهمون: السيد الخميني
ص٥٣٥