تعريف زياد كردند و خود او نيز بسيار رفت و آمد كرد و در مورد دارايىاش مبالغه نمود ، به طورىكه خانوادهام فريفته شدند و به خواهرم در مورد قبول ازدواج فشار آوردند . خواهرم كه از لحاظ اخلاقى و سنّى ، تفاوتهاى زيادى را حسّ كرده بود ، به هيچ وجه راضى نبود . تا اينكه بر اثر فشارهاى فراوان اين فرد و خانواده ، در مقابل عمل انجامشده واقع شد و به اكراه ، بر سر سفرهء عقد حاضر شد . پس از عقد ، به زودى خصوصيات درونى شوهر معلوم شد و خواهرم فهميد كه از لحاظ سنّ و شغل و سواد و امكانات و اخلاق و . . . ، او كاملًا دروغ گفته است و سوابق خوبى نيز در ده ندارد و در مجموع ، حركاتى نشان داد كه ناصادقبودن او را ثابت مىكند . اكنون باتوجه به اينكه عروسى نشده است ، خواهرم تقاضاى اكيد طلاق دارد ؛ ولى در تمام جلساتى كه گرفته شده ، شوهر با دلايل غير منطقى ، از قبول طلاق خوددارى مىكند و اين خوددارى به خاطر علاقه نبوده ، بلكه به خاطر فشار بر روى خواهرم مىباشد . لذا باتوجه به اين مسأله كه خواهرم هرگز نمىتواند راضى به زندگى با اين فرد شود و هيچ نقطهء مشتركى هم با اين فرد ندارد ، لطفاً مرقوم بفرماييد : از لحاظ شرعى چگونه مىتواند طلاق بگيرد ؟
بسمه تعالى ، اختيار طلاق با شوهر است . اگر زن ، مايل به طلاق باشد ، بايد به هر نحو ممكن - ولو با بخشيدن مهر و يا مال ديگر - شوهر را راضى به طلاق نمايد .
[ سؤال 10942 ] 62233113
بسمه تعالى
حضرت آيت اللَّه العظمى امام خمينى
زن و شوهرى پس از گذشت مدتى از زندگى مشترك متوجه مىشوند كه بچهدار نمىشوند .
1 . آيا در صورتى كه عيب از شوهر باشد ، شرعاً زن حق دارد تقاضاى طلاق نمايد ؟
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 439
مساهمون: السيد الخميني
ص٤٣٩