خداوند تعالى ، تصميم گرفتهام با طلبهء جوانى كه دو پاى خود را در راه رضاى اللَّه از دست داده است ، ان شاء اللَّه ازدواج نمايم . با رضاى پدرم با جوان صحبت كرده و برنامهء زندگى آيندهمان را ريختهايم . ولى بعد از آمدن پدر جوان به منزل ما ، مادرم شديداً مخالفت كرده و پدرم را نيز به مخالفت وامىدارد ، به طورى كه پدرم اكنون مخالفت مىنمايد و از رضايت قبلى خود دست برداشته است . در رابطه با حل اين مشكل ، با يك برادر روحانى صحبت كردم . ايشان در صحبتهايشان فرمودهاند كه در اين مورد خاص امام اجازهء پدر را شرط نمىداند . و نيز فرمودند : براى اطمينان بيشتر به شما نامهاى نوشته و از شما اجازه بگيرم . خواهش مىكنم هرچه سريعتر در اين مورد ، مسئوليت و وظيفهء من را معين كنيد ، تا خداى نكرده باعث گناه بيشترى نگردم .
بسمه تعالى ، ازدواج دختر باكره منوط به اجازهء پدر است ؛ ولى هرگاه با رغبت دختر به ازدواج ، پدر از ازدواج او با كفو شرعى و عرفى خويش ممانعت كند و خوف آن باشد كه كفو ديگرى براى خواستگارى او پيدا نشود ، در اين صورت ولايت پدر ساقط است .
[ سؤال 10203 ] 56862706
بسمه تعالى
سلام گرم ما به حضور آن بزرگ رهبر و پدر مهربانمان كه همچون قلب تپندهء امت ، در پى مشكلات امت مىتپد . اينك ما دختران شما به مشكلى دچار شدهايم كه راه حلش را در پناه گفتار شما مىجوييم .
مشكل ما ، مشكل ازدواج و تشكيل زندگى شرافتمندانه در سايهء اسلام و حكومت اسلامى است ، ليكن خانوادههايمان مشكلاتى از قبيل زندگى مادى و طايفه و همچنين مسأله روستايى و شهرى را مطرح مىكنند . البته همراه با اين مسائل ، مسأله ايمان فرد و اصالت اسلاميش را مد نظر دارند ، ولى اگر كسى ايمانش خوب بود و از نظر مادى هم در حد متوسط بود و پدر و مادر - بدون هيچ عذر شرعى - اشكال تراشى كنند ، آيا
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 31
مساهمون: السيد الخميني
ص٣١