ماهى از پايان خدمت ، خانهام را از پدر و مادرم جدا كردم و الآن وارد ششمين سال ازدواج شدم كه داراى يك فرزند مىباشم و پدرم دلش مىخواهد كه همچون گذشته زير نظر او كار كنم . در ضمن پدرم داراى دو زن مىباشد و هشت فرزند دارد كه يكى از آنها كبير است و پدرم مىخواهد كه كار كنيم و سرمايهء تمام خانواده زير نظر او بچرخد .
از يك طرف با همسرم ناراحتى مىكنيم ؛ مىگويد : مدت شش سال است با پدرت و مادرت در يك خانه بهسر بردهام ؛ حالا بايد تو هم براى خودت خانه و زندگانى بسازى . و از طرف ديگر اگر با پدرم باشم ، نمىتوانم آن طور كه دلم مىخواهد به انقلاب خدمت كنم و عبادت كنم . چون مانع مىشوند كه به انقلاب خدمت زياد كنم ، حتى جلوگيرى مىكنند كه چرا شما به جبهه مىرويد يا چرا با سودجويان به مخالفت برمىخيزيد يا مثلًا اينجانب پيشنماز هستم ؛ پدرم دوست ندارد و من سر دو راهى ماندهام . آنها فقط مىخواهند هميشه مثل يك نوكر برايشان زحمت بكشى . به طور واضح جواب را بنويسيد .
بسمه تعالى ، اختيار با خود شما است .
3 . اينجانب مىخواهم به جبهه بروم ؛ از طرفى پدر و مادرم مخالفت مىكنند كه آن را از خودتان كسب تكليف كردهام كه رضايت پدر و مادرم شرط نيست و از طرفى همسرم راضى نمىشود ؛ آيا با عدم رضايت همسرم مىتوانم به جبهه بروم يا خير ؟
بسمه تعالى ، رضايت همسر اعتبار ندارد .
تربيت فرزند
[ سؤال 10837 ] 2437 - 5502
2 . قسمت اعظم از كارهاى اجتماعى بر دوش زنان است و با درنظر گرفتن نياز انقلاب به نيروى زنان و با توجه به وظيفه زن كه تربيت اولاد صالح است و همين طور تماسهاى نامحرمان كه هنوز در طى كار كردن به چشم مىخورد ، وظيفهء يك زن