پسرم را ، يك لحظه تحمل كنم . از طرفى ، بعد از عده دو ، سه خواستگار برايم آمده كه پاسدار بودهاند . ولى به خاطر اينكه مبادا از پسرم جدا شوم ، به آنها جواب رد دادهام و از طرف ديگر نيز ، احساس مىكنم كه نمىتوانم به اين وضع ادامه دهم و بايد ازدواج كنم . اما مىترسم كه فرزندم را از من بگيرند و بارها خانواده پدريش اظهار كردهاند كه اگر ازدواج كنم او را از من خواهند گرفت و مشكل ديگرى كه دارم حرفها و تهمتهاى مردم است ، كه اغلب پشت سر بيوه زنان جوانى كه ازدواج مىكنند ، مىزنند . با وجود اين مشكلات ، آيا وظيفهء شرعى من ايجاب مىكند ازدواج كنم يا نه ؟
و آيا چارهاى هست كه در صورت ازدواج ، سرپرستى فرزندم را نيز به عهده بگيرم ، يا اينكه بايد فراق فرزند را بكشم ، يا سوز تنهايى را ؟ حالا از شما امام امت - كه از همه كس بهتر و دلسوزتر نسبت به ما خانوادهء شهدا هستيد - تقاضاى كمك مىكنم .
اميدوارم كه خداوند سايه شما را از سر اسلام و مسلمين كوتاه ننمايد .
خدايا ، خدايا ، تا انقلاب مهدى ، خمينى را نگهدار
بسمه تعالى ، شما ازدواج كنيد و پسر خود را به خدا بسپاريد . و جد پدرى حق ندارد پسر را تا زمان بلوغ از شما بگيرد .
[ سؤال 10834 ] 61452881
بسمه تعالى 21 / 12 / 1361
قم ، دفتر محترم حضرت امام خمينى ، پس از عرض سلام و آرزوى تأييدات و طول عمر براى رهبر كبير انقلاب و امت شهيدپرور ، خواهشمند است بنده را راهنمايى نماييد .
طبق مسألهاى كه در جلد دوم تحرير ، مسأله شمارهء 17 و ماده 1171 قانون جمهورى اسلامى وجود دارد ، اگر در خانوادهاى سرپرست خانواده ( يعنى شوهر ) فوت نمايد ، اولاد او آيا به مادرش تعلق مىگيرد يا پدر بزرگ آن فرزند كه پدرش فوت نموده ؟
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 375
مساهمون: السيد الخميني
ص٣٧٥