مرا از ادامهء زندگى مأيوس و حتى اميدى به زنده ماندن ندارم ؛ لذا به فكر افتادم كه به وسيلهء نامه ، گرفتارى خود را در پيشگاه حضرت امام بازگو نموده تا بلكه آن حضرت ، مرا رهنمون نموده و به اين كالبد بىروح اميد دوباره به زندگى بازگشتن را برگرداند .
حضرت امام ! همانطورى كه قبلًا ذكر نمودم ، مذهب من ، اهل حق و از طوايف كوران و سنجابى كه در غرب استان باختران زندگى مىكنند مىباشم و مرجع تقليد ما سيدنفرالدين هستند كه بارها خدمت امام امت رسيده و سرپرستى بسيج عشايرى غرب نيز به عهدهء ايشان مىباشد . من دوازده سال پيش با يك دختر شيعه ازدواج نمودم كه قبل از ازدواج ، از پيشنماز وقت دربارهء مذهب من سؤال و بررسى شد ؛ در نتيجه هيچگونه اشكالى براى اين ازدواج نديد وازدواج انجام گرفت و حال داراى سه فرزند مىباشيم . پس از پيروزى انقلاب و بازخريدى من ، به علت مذهب همسرم ، پروندهام دوباره به بررسى افتاده و به اين نتيجه مىرسند كه مذهب من رسمى نيست و مسلمان نيستم و به ايشان گفته بودند تا به حال و در اين مدت ازدواج ، مرتكب عمل نامشروع شده و بچههاى شما حرامزاده مىباشند . به اين خاطر همسرم با من متاركه و تقاضاى طلاق نمودند . به دادگسترى رفته و در دادگاه بخش يك خاص مدنى عرض حال نموديم . در آنجا نيز به گفتهء ايشان موافقت و با طلاق ما موافقت نمودند . حال مىخواستم از محضر امام بزرگوار و رهبر عالىقدر تقاضا وكسب تكليف نمايم كه آيا مذهب من رسمى نيست و مشرك هستم و بچههاى من نامشروع هستند ؟ آيا من مىتوانم آنها را به مادرشان واگذار نمايم ؛ چون مىدانم عاطفهء مادرى باعث ناراحتى براى مادرش مىشود ؟ آيا از اموال من چيزى به همسرم مىرسد كه به ايشان حلال باشد ؟
بسمه تعالى ، مراعات مقررات دولت اسلامى لازم است و در فرض سؤال ، اولاد حكم حلالزاده را دارند و بايد مهر زن را بپردازيد و واگذاردن بچهها به مادرشان مانع ندارد و چنانچه بخواهيد از اموال خود به آنها بدهيد جايز است .
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 350
مساهمون: السيد الخميني
ص٣٥٠