فاقد رحم مىباشد و اگر مايل به ادامهء زندگى هستيد مىبايستى يك عمل جراحى پلاستيك نيز انجام گيرد . اينجانب پس از مذاكره با پدر و مادر دختر به آنها قول دادم كه از برهم پاشيده شدن زندگى ، كه با هزار اميد و آرزو تشكيل يافته جلوگيرى نمايم و اميد و آرزوى او را به باد ندهم و خداى ناكرده سرافكنده نگردد ؛ چون هرچه باشد رضاى خداوند در اين امر بوده است . ولى با آنها شرط نمودم كه چون تنها فرزند خانوادهام هستم ، ناچارم براى باقيماندن نسل پدرى جبراً اقدام به ازدواج نمايم و ايشان قبول كردند . تذكر مىدهم اين مسأله براى دومين بار در اين خانواده واقع شده است . اكنون بعد از دو سال زندگى كاذب زناشويى - كه بنا به تشخيص پزشك براى ادامهء زندگى بايستى جبراً عمل جراحى پلاستيك انجام گيرد تا روابط زناشويى امكان يابد - چنان با اينجانب رفتار مىكند مثل اينكه اشكال ، از جانب من مىباشد . بنده تنها براى رضاى خاطر پروردگار هيچگونه اعتراضى ننمودم و از خداوند شرمنده بودم اگر اين دختر مظلوم قرار گيرد ، و هميشه احترام او را داشتهام ؛ خدا شاهد است .
اكنون بعد از مدت دو سال ناچاراً براى احراز حق شرعى و قرآنى خود برآمده و به دادگسترى مراجعه نمودهام كه اجازهء ازدواج مجدد دريافت دارم ؛ ولى متأسفانه همسرم بر خلاف قول خود گفته است كه اجازه نمىدهم و به رئيس دادگاه مىگويد :
حق مرا بدهد و مرا طلاق دهد ؛ در صورتى كه به هيچ وجه حاضر نبودهام او را طلاق دهم كه خداى ناكرده وضعى برايش پيش آيد كه نااميد و سرافكنده شود . با اين وجود ، امام بزرگوار ! خواهش مىكنم بفرماييد با وصف اينكه خود اين خانم و پدر و مادرش از ابتدا به اين مسأله علم داشتهاند و خود دختر اعتراف نموده كه هيچ وقت عادت ماهانه در خود نديده و اين مسأله براى دومين بار در خانواده اتفاق افتاده ، يعنى دختر دوم و خانم من كه دختر پنجم است رابطه جنسى با او امكان ندارد چون فاقد مهبل و رحم مىباشد ، آيا اين عقد نكاح درست است و ايشان نسبت به مهريه خود محق مىباشد كه درخواست حق خود را نموده و اگر به بنده اجازه ازدواج مجدد ندهد ، آيا
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 334
مساهمون: السيد الخميني
ص٣٣٤