پدرم روبهرو مىشدم ؛ لهذا بدون اجازهء پدرم براى آموزش ديدن در بسيج جهت اعزام به جبهه اقدام نمودم ولى در آن حال برادرم بدون اجازه پدرم و حتى بدون اينكه ما بفهميم به جبهه رفت به طورى كه از نامهاش فهميديم كه وى به جبهه رفته است و من چون نخواستم پدر زير فشار باشد نرفتم حالا هم بدون اجازه پدرم ثبتنام كردهام و خواستم كه خودم به اطلاع ايشان برسانم كه من به جبهه مىروم او پس از بد و بيراه گفتنهاى زياد فكر مىكند ما براى كسب شهرت به جبهه مىخواهيم برويم ، لازم به تذكر است كه پدرم يك فرد مذهبى است او مىگويد من تو را اگر به جبهه به روى به فرزندى نمىپذيرم برو بيرون و ديگر به خانهء من قدم مگذار . عاطفه فرزندى او را مشغول خود ساخته است مىگويد بهجاى اينكه به روى به جبهه و در نهادهاى انقلابى فعاليت كنى بيا پيش من كار كن كار كردن پيش من از همهء كارها برتر است چندين بار خواستهام كه پدرم را به عنوان ضد انقلاب معرفى كنم . اما چون ديدم در راهپيمايىهاى انقلاب كم و بيش براى تظاهر هم كه شده شركت كرده است و مىكند و همچنين فرد مذهبى است ، اقدام به اين كار نكردهام ، بارها شده است كه خواستهام به جبهه بروم ، پدرم گفته است كار كردن پيش من از آن برتر است و مىگويد چرا كسانى كه جوانها را به جبهه دعوت مىكنند خودشان به جبهه نمىروند ؟ من به پدرم گفتهام كه اين تكليف واجب كفايى است بايد ما برويم تا تكليف از ديگران ساقط شود ولى مىگويد ديگران مىروند و از ما ساقط مىشود و من از امام تقاضاى تكليف مىنمايم .
بسمه تعالى ، به مسئولين مربوطه مراجعه كنيد اگر نياز داشته باشند رضايت پدر و مادر معتبر نيست .
[ سؤال 6293 ] 7993 - 1645
2 . چندى قبل از طرف وزارت ، اداره متبوعه خواستار اعزام داوطلب براى بازسازى مناطق جنگى شده است . مورد سؤال اين است كه اگر فردى علاقهمند باشد جهت امور بازسازى يا خدمت در جبهه شركت جويد از طرفى مىداند كه اگر پدر يا
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 372
مساهمون: السيد الخميني
ص٣٧٢