تخطي إلى المحتوى الرئيسي

استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
پس از اداى سلام و آرزوى طول عمر پر بركت براى آن امام بزرگوار ، عرض مىشود كه سه برادر هستيم ؛ يك نفر دانشجو و دو نفر معلم . پدرى داريم كه چندين سال است پاى چپش قطع شده و چون سن او هم تقريباً هفتاد و پنج سال است و همچنين ناراحتى كليه و معده نيز دارد ، خانه‌نشين شده است و نمىتواند كار كند ؛ ولى از لحاظ مخارج زندگى تأمين است . ما سه برادر با توجه به موقعيت كنونى قصد داريم به جبههء جنگ برويم و در برابر صدام كافر بجنگيم ؛ اما پدرمان راضى نمىشود و وقتى كه از او اجازه مىگيريم ، مىلرزد و داد و فرياد مىكند و اجازه نمىدهد . ترس آن داريم كه اگر بدون اجازه به جبهه برويم ، در شهر سروصدا راه بيندازد و ناراحتى كند و مردم هم با توجه به وضع بدنى و مزاجى او تحت تأثير قرار بگيرند . از حضرت‌عالى خواهشمند است با توجه به وضع كنونى جبهه ، تكليف شرعى ما را تعيين فرماييد . أدام اللَّه ظلّكم الشريف بسمه تعالى ، تا جبهه‌ها نياز به نيرو دارد ، اجازهء و الدين شرط نيست . [ سؤال 6288 ] 30452652 بسمه تعالى اين‌جانب از اصفهان نامه مىفرستم . من دوره‌هاى كامل بسيج را ديده‌ام و مىتوانم در جبهه فعاليتى داشته باشم ، اما پدر و مادرم مرا از رفتن منع مىكنند و هرگز اجازه نمىدهند كه من بروم . وقتى مطرح مىكنم اسلام مهم‌تر است يا من ؟ مىگويند : تو . و يا مطرح مىكنم آيا خون من از ديگران رنگين‌تر است ؟ مىگويند : بعضى از آن‌ها بىخودى كشته شده‌اند . و از من مىخواهند كه به پدرم كمك كنم ، در صورتى كه من مخالف بعضى از كارهاى پدرم هستم . تكليف اين‌جانب در اين باره چيست ؟ بسمه تعالى ، اگر خودتان احساس مىكنيد در جبهه افراد به قدر كفايت حاضر نشدند و حضورتان در جبهه لازم است ، اجازهء پدر شرط نيست و در غير اين صورت ، سعى كنيد و الدين را راضى نماييد .