11 . كسانى كه از منافع سال ماشين سوارى يا ماده گاو و گوسفند براى زندگى خود يا دكان ملكى براى كسب مىخرند با فرض احتياج ، يا نه بلكه براى اينكه در رفاه باشند آيا جزء مؤونه محسوب مىشود مطلقاً ، يا نه مطلقاً ، يا تفصيل است .
بسمه تعالى ، ماشين سوارى اگر در زندگى شخص مورد حاجت باشد از مؤونه است و خمس ندارد و گرنه خمس آن بايد داده شود و گاو و گوسفند و دكان خمس دارند و از مؤونه نيستند .
12 . كسانى كه در آخر سال به حساب سال خود مىرسند ديونى دارند آيا كسر ديون كفايت مىكند يا بايد ادا كنند به حكم اداء الديون من المؤونه ؟
بسمه تعالى ، اگر دين براى مؤونه همين سال بوده استثنا مىشود هر چند ادا نشده باشد و در ساير ديون در صورتى كه در بين سال ادا شده باشد استثنا مىشود و گرنه مستثنا نيست .
13 . براى دخترها پدر و مادر از پول خود يا پول كار دختر لوازم زندگى به عنوان جهيزيه در طى چند سال تهيه مىكنند آيا مقدارى كه تهيه شده جزء مؤونه و جهيزيه حساب مىشود و خمس ندارد يا جهيزيه سالى كه دختر مىرود به خانه شوهر جزء مؤونه است ؟
بسمه تعالى ، اگر طورى باشد كه در سال آخر يك دفعه نتواند تهيه كند و بايد آن را به تدريج تهيه نمايد مقدار متعارف آن جزء مؤونه است و خمس ندارد .
14 . در ابتدا تقليد از مرجع جامع الشرايط مظنون الاعلميه يا محتمل الاعلميه مقدم است به جهت فتوا ، اگر پس از تقليد از زيدى ديگرى مظنون يا محتمل الاعلميه شد آيا مىتواند عدول كند يا نه ؟
بسمه تعالى ، لازم است عدول كند بنابر احتياط .
15 . گاهى افرادى در مريضخانه استخدام مىشوند براى رانندگى و آوردن مريض از اطراف ، گاهى چند روز متوالى تا سه مسافت براى آوردن مريض مسافرت مىكنند و گاهى هم چند روز در محل مىمانند آيا اين فرد جزء كسانى است كه شغلشان سفر است يا نه ؟
بسمه تعالى ، حكم كسى كه شغلش سفر است را ندارد .
16 . انگشتر طلا در حال طواف مبطل طواف است يا نه ؟
بسمه تعالى ، بطلان طواف معلوم نيست لكن احوط مراعات است .
17 . افرادى در كاروان حج استخدام مىشوند براى تمشيت كارها روى ضرورت چند بار بايد از جدّه بروند مكه معظمه و برگردند به جدّه تكليف اين افراد در اين چند دفعه رفت و آمد از نظر وظيفه به طورى كه اشكالى نداشته باشد چيست ؟
بسمه تعالى ، اگر عمرهء تمتع بهجا آورده باشند حقّ ندارند خارج شوند مگر آنكه براى حج
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 598
مساهمون: السيد الخميني
ص٥٩٨