چنانچه قلب اگر معيوب باشد و آفت خودبينى و خودخواهى در آن متمكّن شود ، كبر در آن حاصل شود ، و آن حالتى است نفسانيه كه حالت بزرگديدن خود و بالاتر ديدن خود از ديگران است ، و اگر بر طبق اين حالت نفسانيه رفتار كند و در ظاهر ، بزرگى فروشد بر بندگان خدا ، گويند : تكبر كرد ، و اگر از روى اين كبرياء نفسانى نافرمانى و سركشى كند ، گويند : استكبار نمود . پس استكبار نافرمانى و سركشى حاصل از كبر است ، و آن در مقابل استسلام است كه انقياد صورى از روى تسليم باطنى است . پس ، نه هر انقيادى استسلام است و نه هر نافرمانى و سركشى استكبار است .
فصل دوم در بيان آنكه استسلام از جنود عقل و استكبار از جنود جهل است
] از بيان فصل سابق معلوم توان كرد كه « استسلام » از لوازم فطرت مخموره و از جنود عقل است ، و « استكبار » از لوازم فطرت محجوبه و از جنود جهل است ؛ زيرا كه انسان چون به فطرت اصليه خود - كه فطرت سالمه است و از مواهب الهيه است در اصل خميرهء خلقت - باقى باشد و آفات و عيوب نفسانيه و احتجاب و كدورت روحيه براى او دست نداده باشد ، به همان فطرت سليمه حق را دريابد ، و نيز محبت به حق پيدا كند . پس بالفطره ، در مقابل آن خاضع شود و تسليم آن شود ، و چون تسليم شود ، ناچار استسلام براى او رخ دهد .
و در حديث است كه پيغمبر - صلّى اللَّه عليه وآله - فرمود : « المُؤمِنُونَ هَيِّنُونَ