و مقبَّحات و نقايص خود بازمىدارد . و اين حجاب ارث ابليس است ، و در هر كس قوّت گيرد منسلك در ذريهء ابليس خواهد شد ، گر چه به صورت و ولادت مُلكيه ، وليده و ذريّه آدم باشد ؛ زيرا كه ميزان در عالم انسانيّت و ملكوت ، كه شيئيّت اشياء به آن است ، ولادت ملكوتيّه است ؛ چنانچه زادهء ملكوتى ، عيسى مسيح ، فرموده است :
« لَنْ يَلِجَ مَلَكُوتَ السَّماءِ مَنْ لَمْ يُوْلَدْ مَرَّتَيْنِ » .
« 1 »
و اين ولادت ثانويه كه مبدأ ولوج ملكوت اعلى است - كه به ملكوتِ سماء از آن تعبير شده - متوقف بر آن است كه از اين حجب كه ارث ابليس است ، خارج و به حقايق اسماء كه ارث آدم - عليه السلام - است ، متحقق شود . و تحقق به حقايق جنود عقليه از مقدمات تحقق به حقايق اسماء است .
قوله :
« خَلَقْتَهُ وَ كَرَّمْتَهُ وَ قَوَّيْتَهُ وَ أنَا ضِدُّهُ وَ لا قُوَّةَ لِي بِهِ ، فَأعْطِني مِنَ الْجُنْدِ مِثْلَ ما أعْطَيْتَهُ » .
اهل تحقيق گويند : اين مذاكره جهل و خواستن جنود براى معارضه عقل ، لسان استعداد است نه لسان مقال . « 2 »
و اين مناسب نيست با آنچه قبل از اين ذكر كرديم « 3 » كه جعل عقل و جنود آن و جهل و جنود آن به تَخَلُّل جعل مستقل نيست ؛ يعنى اين طور نيست كه اوّل عقل را ، مجرّد از اين جنود ، جَعْل كنند پس از آن ، جنود را در آن جعل كنند و همين طور جهل را ؛ بلكه جعل عقل ، جعل جميع شئون ذاتيه او است ؛ چنانچه
هامش
( 1 ) - كسى كه دو بار به دنيا نيامده باشد ، در ملكوت آسمان سير نمىكند .
( شرح اصول الكافي ، صدر المتألّهين شيرازى ، ج 1 ، ص 361 و 417 ) .
( 2 ) - شرح اصول الكافي ، ج 1 ، ص 411 .
( 3 ) - رجوع كنيد به ص 59 .