ظاهر به باطن و قشر به لُبّ ، بُعدى ندارد .
و اگر مراد از جهل ، مظاهر ابليس و جهالات اصحاب جهل باشد ، كه عبارت از واهمه در انسان است ، به يكى از دو معنى محمول است :
اوّل آن كه اشاره به تضاد ما بين قوّه واهمه و قوّه عقليه در هر يك از افراد انسانى باشد ، و تقَدُّمِ خلقِ عقل و جنود آن بر جهل و جنود آن ، و همين طور ، تأخّر جنود هر يك از خود آنها اشاره به تقدم ذاتى عالم ملكوت اعلى بر ملكوت اسفل است و تقدم ذوات بر اوصاف و مَلَكات است . و بنا بر اين در هر يك از افراد انسانى ، تمام جنود جهل و عقل متحقّق است به طريق استجنان و فطرت ، الّا آن كه جنود عقليّه موجودِ بالاصاله ، و جنود جهليّه موجودِ بالتبعيه است ، و رؤيت جهل ، عقل و جنود آن را نيز ، به يكى از آن دو معنى محمول است .
دوّم آن كه اشاره به دو طايفه از مردم باشد : كه يكى اصحاب سعادات و كمالات و ديگر ارباب شقاوات و نقايص هستند ، و تضاد ما بين اين دو طايفه نيز ذاتى و مشهود است ، و رؤيت در اين مقام ، به معنى متعارف آن ، از رؤيت آثار حاصل آيد ، و اللَّه العالم .
قوله - عليه السلام - :
« فَقالَ الْجَهْلُ : يا رَبِّ ! هذا خَلْقٌ مِثْلِي » .
دعوى مماثلت جهل با عقل چون دَعوىِ اشرفيت ابليس از آدم - عليه السلام - است كه گفت :
« خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ »
« 1 » ، به واسطه احتجاب آن از مقام عقل و خودبينى و خودپرستى و خودخواهى او است و معلوم است حجابِ خودخواهى و خودبينى ، از حجب غليظهاى است كه هر كس را كه مبتلاى به آن است از همه حقايق و درك تمام محسَّنات و كمالات غير
هامش
( 1 ) - سوره اعراف ، 12 ؛ سورهء ص ، 76 .