را پس از اين مىنماييم « 1 » .
پس ، از تدبّر در اين احاديث شريفه و تفكر در حال ائمّهء هدى - سلام اللَّه عليهم - ، كه در وقت اداء اين امانت الهيّه رنگ بعض از آنها متغيّر مىشد و پشت بعضى مىلرزيد و بعضى از آنها از خود بىخود مىشدند كه از ماسوىاللَّه بهكلّى غافل مىشدند ، حتى از مُلك بدن و مملكت وجود خود غفلت مىكردند « 2 » ، معلوم شود كه حقيقت اين عبادت الهى و نسخهء جامعه ، كه براى خلاص اين طائرهاى قدسى از قفس تنگناى طبيعت به كشف تامّ محمّدى صلى اللَّه عليه وآله ترتيب داده شده و به قلب مقدّسش نازل گرديده ، همين صورت دنياوى و هيئت ظاهرهء مُلكيّه نيست ؛ چه كه اين صورت را هر عالم مسألهدان ، يا عامى ابجدخوان مىتواند به شرايط صحّت و كمال صورى آن قيام كند و از عهده به خوبى برآيد ، ديگر اين قدر تغيّرِ الوان و ارتعادِ فرايص و خوف و خشيت از قصور و تقصير معنى ندارد .
و با اين ، فصل را ختم مىكنيم به ذكر يك حديث ، و آن كفايت كند براى كسى كه
لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ
« 3 » .
عَنْ كِتابِ فَلاحِ السائِلِ لِلْعارِف السالِكِ الْمُجاهِدِ ابِن طاوُوس رَضِيَ اللَّه عَنْهُ قالَ : جاءَ الحَديثُ أَنَّ رِزامَ ، مَوْلى خالِدِ بْن عَبْدِاللَّه ، الَّذي كانَ مِنَ الأَشْقِياءِ ، سَأَلَ الامامَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ - عَلَيْهِما السَّلامُ - بِحَضْرَةِ أَبي جَعْفَرِ الْمَنْصُورِ عَنِ الصَّلاةِ وَحُدودِها ؛ فَقالَ ( ع ) : « لِلصَّلاةِ أَرْبَعَةُ آلافِ حَدٍّ لَسْتَ تَفى بِواحِدٍ
هامش
( 1 ) - ر . ك : صفحه 103 .
( 2 ) - بحار الأنوار ، ج 40 ، ص 17 ، و ج 46 ، ص 78 ، و ج 67 ، ص 400 .
( 3 ) - « او را دلى ( هشيار ) است يا با توجّه كامل گوش ( به كلام حقّ ) بسپارد » . ( ق ( 50 ) : 37 )