خود را تصرفى در آنها نيست ؛ و چون به صحو بعد المحو و بقاء بعد الفناء نائل شد ، عبادت از حق است در مرآت عبد ، و اين اشتراك نيست بلكه « امر بين الامرين » است .
و نيز تا سالك است ، عبادت از عبد است ؛ و چون و اصل شد ، عبادت از حق است ، و اين است معنى انقطاع عبادت پس از وصول :
وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ
« 1 » ؛ اىِ الْمَوتُ ، و چون موت كلّى و فناى مطلق دست داد ، حق عابد است و عبد را حكمى نيست ؛ نه آنكه عبادت نكند بلكه عبادت كند « وكانَ اللَّه سَمْعَهُ وَبَصَرَهُ وَلِسانَهُ » « 2 » - و آنچه بعض از جهلهء از متصوّفه گمان كردهاند از قصور است « 3 » - و چون عبد به خود آمد ، عبادت از حق در مرآت عبد واقع شود ، والْعَبْدُ سَمْعُ اللَّه وَلِسانُ اللَّه گردد .
فصل ششم در سرّ استعاذه است
[ حقيقت استعاذه و مراتب آن در نماز ]
و حقيقت آن ، پناه بردن از شيطان و تصرّفات آن و مظاهر آن است به مقام اسم اللَّه الجامع كه ربّ انسان كامل است . پس ، مادامى كه سالك در لباس كثرت است و خود را متصرّف در امور مىداند ، در تحت تصرّف شيطان است و قرائت او به لسان انانيّت كه لسان فصيح شيطان است واقع است و آنچه به لسان جارى
هامش
( 1 ) - « پروردگارت را عبادت كن تا يقين ( مرگ ) بيايدت » . ( الحجر ( 15 ) : 99 )
( 2 ) - « و خدا گوش ، چشم و زبان او باشد » . ( الكافي ، ج 2 ، ص 352 ، « كتاب الإيمان و الكفر » ، « باب من أذى المسلمين واحتقرهم » ، حديث 7 و 8 )
( 3 ) - ر . ك : بيان السعادة ، ج 2 ، ص 406 .