تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
مىآيند و سفارتخانه را مىبينند متوجه بشوند كه اين سفارتخانه با ساير سفارتخانه‌ها فرق دارد . حتى با سفارتخانه‌هاى دول اسلامى فرق دارد . اين سفارتخانه با سفارت‌هاى سابق اصلًا طرف نسبت نيست ، يك جور ديگرى است . اگر شما موفق بشويد به اين معنا كه وضع را جورى كنيد كه به ارث برده بشود براى آتيه ، ما مسئول حالا كه نيستيم ، ما مسئول هميشه هستيم . ما الآن كه مجال دستمان آمده است مسئوليتمان براى دوره‌هاى بعد است . نه اينكه فقط هر چه شد بعد ، بعدها هر چه شد بشود ، ما تا زنده‌ايم بشود ، هر چه مىخواهد بعد بشود . اين جور نيست . ما مسئوليم كه اين سفارت ، شماها آقايان اين سفارتخانه‌ها را به جورى درست بكنيد كه وقتى دست يك سفارت ديگرى افتاد ، نتواند اصلًا تغييرش بدهد به اين زوديها . و همهء جهاتش ، هر جهتى كه در آن وقت بوده عكسش را بكنيد ، آن وقت من مىدانم جهت صحيح نبوده در كار . جهت سالم نبوده يا بست و بندهايى بوده است كه سياسيها مىكنند غالباً براى استفاده‌هاى شخصى يا استفاده‌هاى ديگرى ، غير مشروع حالا بايد وقتى كه مىآيند مىبينند ببينند كه در يك محيطى وارد شده‌اند كه اين محيط اسلام است . اين محيط ملت اسلام است و نمىتوانند در اينجا يك كارى بكنند ، بر خلاف اينكه در سابق يك سفيرى وارد مىشد ايران ، و اين اشخاصى كه براى ملت مثل گرگ به جان ملت افتاده بودند در مقابل آنها مثل روباه بودند . اين براى اين بود كه به مردم اتكا نداشتند . اينها اتكايشان به يك نقطه بود كه مثلًا يا شاه بود كه شاه هم دست نشانده آنها بود ، يا نخست وزير بود كه همين طور بود ، يا صدر اعظم بود كه اين طور بود . اينها اتكايشان به آنها بود . از اين جهت ، وقتى يك سفيرى وارد مىشد به ايران ؛ سفير انگليس آن وقتها و حتى خوب ، اين را در تاريخ نقل مىكنند كه وقتى كه مرديكه پاشد صدر اعظم را زد به ديوار و مشت تو كله‌اش زد كه تو اين كار را چرا نمىكنى يك سفير اين كار را كرد . خوب ، حالا مىدانيد كه سفيرش كه نمىتواند ، رئيس جمهورى يك كشور ديگرى هم كه بيايد ، از انگلستان هم بيايد نمىتواند . سلطان انگلستان هم بيايد نمىتواند . يعنى نمىتواند با يك نفر اشخاص عادى اينجا اين طور رفتار بكند . اين براى اين است كه اتكاى شما به يك شخص نيست ، شما
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 297 | السيد الخميني