شوروى ، يا بايد پيغمبر و پيغمبران را و خلفاى پيغمبر و پيغمبران را تخطئه كنند ، يا بايد خود و حكومتهاى خود را تخطئه كنند . امر داير بين اين دو است و از اين خارج نيست .
نمىشود منطقى كه در مكه ، سياست ما تخطئه مىكند و مسلمين را كه مىخواهند شعار بر ضد ستمگران بدهند جلوگيرى مىكند ، و در ساير بلاد كه بعض ائمهء دربارى ، ائمهء - اگر باشد بينشان - جمعهء دربارى و ائمهء جماعت دربارى در يك دوراهى واقع هستند ، هر كدام را مىخواهند اختيار كنند . يا اختيار كنند كه نه رسول اللَّه و نه بعد از او خلفا و نه آنهايى كه متصديان امور اسلام بودهاند از اصحاب و از وابستگان به آنها در صدر اسلام ، آنها مسلم نيستند - يا اقرار كنند كه خودشان و حكومتهايى كه در بلاد خودشان هست مسلم نيستند . جمع ما بين اين دو نخواهد شد . سَر اين دوراهى همه هستند و گرفتارى مسلمين هم در همين است كه به آنها تزريق كردهاند ، تبليغ كردهاند كه روحانيون بايد بروند در كنج مدرسهها و مسجدها و بعض مسائل اسلام را بگويند ، نه همه را . اساس مطلب اينجاست كه اسلام آيا دين سياست است و با سياست به همهء ابعاد ، با مسائل اجتماعى ملتها به همهء ابعاد ، با مسائل اقتصادى و فرهنگى و همه چيزهايش با همهء افراد توأم است ، يا اينكه اسلام بايد منزوى باشد ، و در صدر اسلام آنهايى كه حكومت دادند همه در اشتباه بودند .
اسلامزدايى به واسطه بىمحتوا نمودن احكام اسلام
اگر مسلمين مطلع بشوند كه اين بوقهاى استعمارى ، آنها را دارند از اسلام جدا مىكنند و اسلامزدايى مىكنند و محتواى اسلام را از آن چيزى كه دارد خالى مىكنند من جمله مسئلهء امامت جمعه . در صدر اسلام مسائل سياسى در مسجد و به وسيلهء آنهايى كه امام جمعه بودند حل و فصل مىشد ، و نقشههاى جنگ در آنجا كشيده مىشد ، و مع الأسف ما را رساندند به آنجا كه در خطبههاى جمعه جز چند كلمه موعظه و تحذير از اينكه نبادا در امور دخالت كنيد چيزى نبوده است . يا نماز جمعه نبود يا اگر بود ، محتوا نداشت . يا حج را نمىگذاشتند بروند و اگر مىگذاشتند ، حج بيمحتوا بود . حجى كه يك