نقشهء استعمار در جدائى دين از سياست
يكى از امور مهمى كه همه ، بسيارى از آقايان مىدانند ، قضيهء - كه براى سلطهء آنهاست - انزواى روحانيت از جامعههاست . و براى اين امر نقشههاى مختلف است ؛ از آن جمله جدايى سياست از ديانت ، كه مع الأسف اين نقشه بسيار مؤثر بوده است و گرفته است . و گرفتاريهاى مسلمين اكثراً ، بلكه همه از اين راه بيشتر بوده است تا راههاى ديگر . الآن هم بوقهاى استعمارى و آنهايى كه سرسپردهء استعمار هستند اين فرياد را مىزنند ، و اسلام را از سياست جدا مىدانند ، و براى مسلمان جايز نمىدانند كه در سياست دخالت كند ، و دامنمىزند به اين حرف ، به اين مطلب . روحانيونى كه وابسته به دولتها هستند و دربارى هستند آنها دامنمىزنند به اين مطلب ، خصوصاً در اين عصر . و آقايان ائمهء جمعه و جماعات و همهء خطباى كشورهاى اسلامى بايد اين مطلب را به مردم برسانند كه بنا بر منطق اين طايفه كه مىگويند « بايد مسلمان در سياست دخالت نكند » و او را طرد مىكنند و لعن شايد بكنند بايد رسول اللَّه را طرد كنند .
تشكيل حكومت ، بُعد سياسى دين اسلام
رسول اللَّه ، پايهء سياست را در ديانت گذاشته است . رسول اللَّه - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - تشكيل حكومت داده است ؛ تشكيل مراكز سياست داده است . و ساير خلفاى اسلام تا آنجايى كه به انحراف كشيده نشده بود در صدر اسلام ، بايد همهء آنها را نفى كنند . بايد آنها را اين آخوندهاى دربارى و اين سلاطين نوكر مآب ، بايد پيغمبر اكرم و خلفاى اسلام را طرد كنند ، و بگويند كه آنها مسلم نبودند . براى اينكه آنها دخالت در سياست مىكردند . سياستى كه در صدر اسلام بود يك سياست جهانى بود . پيغمبر اسلام دستش را دراز كرده بود در اطراف عالم و عالم را داشت دعوت مىكرد به اسلام ؛ و دعوت مىكرد به سياست اسلامى و حكومت تشكيل داد ، و خلفاى بعد حكومت تشكيل دادند . و از صدر اسلام از زمان رسول خدا تا آن وقتى كه انحراف در كار نبود ، سياست و ديانت توأم بودند . اين آخوندهاى دربارى و اين باصطلاح سلاطين امريكايى يا