برگردانند به آن حال ؛ نه به عنوان اينكه حالا شاهنشاهى در كار باشد ، به عنوان جمهورى اسلامى و همين چيزها ؛ مثل جمهورى اسلامى اين ممالكى كه هستند : اسمش جمهورى اسلامى است و از اسلام خبرى نيست و همه وابسته هستند !
من اعتقادم اين است كه انسان اگر با هر زحمت و مرارتى زندگى كند و زندگيش مال خودش باشد ، مستقل باشد در زندگى و نانِ جو خودش را بخورد ، آن ارزشش صدها مقابل اين است كه انسان در آپارتمانهاى عظيم بنشيند و دستش پيش ديگران دراز باشد و به ديگران سلام بدهد . اين يك مطلبى است كه هر انسان شرافتمندى [ تأييد مىكند ، ] خصوصاً در ارتش بايد اين مطلب قويتر باشد . در آن جا مطرح نباشد كه من بايد اتومبيلم چه باشد ، آنجا مطرح اين باشد كه من بايد به جهت نظامى حيثيت نظاميم چه جور باشد .
در حيثيت نظامى بايد او نظر [ بكند . ]
توجه به وجود جريان انحرافى
و الآن يك جريانى در كار است - من الآن نمىخواهم اشخاص هيچ صحبتش بشود - اما جريانى هست در كار كه اگر كسى توجه بكند به مسائلى كه در اين اواخر هى پيش آوردند ، در روزنامههاى مختلف پيش آوردند ، يك جريانى در كار است كه آن جريان انسان را از اين معنا مىترساند كه بخواهد به طور خزنده اين كشور را باز هل بدهد طرف امريكا ؛ بخواهند از اين راه پيش بروند . و اين يك مسألهاى است كه به قدرى اهميت دارد در نظر اسلام و بايد آن قدر اهميت داشته باشد در نظر شما فرماندهان و ديگران كه اگر احتمال اين را بدهيد ، بايد مقابلش بايستيد ، نه اينكه اول يقين كنيد به اينكه مسأله اين طورى است . بعضى چيزهاست كه اگر انسان احتمالش را بدهد ، يك احتمال صحيحى بدهد ، بايد دنبال كند او را و به آن اعتراض كند . شما اگر احتمال بدهيد - يك احتمال درستى - كه يك مارى الآن توى اين اتاق [ هست ] پا مىشويد مىرويد بيرون ؛ احتراز از آن مىكنيد .
ما اگر احتمال اين معنا را بدهيم كه اين جريانى كه در روزنامهها ديده مىشود و ديده