دست آنها نبود و هزار سال هم نتوانستند در آن رخنه كنند ، مىخواستند كه از صحنه خارج كنند . چه بكنند كه از صحنه خارج كنند و اينها را هم در اختيار خودشان داشته باشند ؟ يكى از كارهاى مهم ، بدبين كردن دانشگاهيها [ نسبت ] به روحانيت بود ؛ بدبين كردن روحانيت به دانشگاه . در طول اين مدتهاى طولانى ، سعى كردند در اينكه بين اين دو قشر اختلاف ايجاد كنند ، شكاف ايجاد كنند ، بلكه اينها را با هم دشمن كنند . اگر در بين دانشگاه مىرفتيم ، اسم « آخوند » در آنجا مطابق با يك مادهء مخدر بود ! اگر در بين طلاب علوم دينيه هم مىرفتيم ، « دانشگاهى » مطابق با بىدينى بود ! اينها را به جان هم مىانداختند و از هم جدا مىكردند تا اينكه آن استفادههايى كه بايد بكنند ، بكنند .
بى خود نيست كه ظرف اين پنجاه سالى كه اينها روى كار بودند ، نگذاشتند يك دانشگاهى كه مربوط به خود كشور باشد ، يك دانشگاهى كه براى مصالح خود كشور تحصيل كند و براى مصالح خود كشور آدم و دانشمند بيرون بدهد ، [ ايجاد شود . ] نمىگويم به طور كلى موفق شدند ، لكن آنها در صدد بودند كه بتدريج ، به طور كلى موفق بشوند كه هر چه از دانشگاه بيرون بيايد قبلهء او شرق يا غرب باشد . وقتى كه دانشگاه به اين صورت در آمد و روحانى هم از دانشگاه منعزل شد و ارتباطش قطع شد ، آنها مقدرات همهء كشور را در دست خود دارند .
اهميت و لزوم انقلاب فرهنگى در دانشگاهها
همانطور كه آنها انگشت روى دانشگاه مىگذاشتند و با تمام قدرت دنبال اين بودند كه دانشگاه را به دست خودشان بياورند و اشخاصى كه جبهه و وجههشان رو به شرق و بيشتر رو به غرب است [ در ] دانشگاه آن طور به دست بياورند و تربيت دانشگاهيها را آن طور بكنند و قشر روحانيت را هم كنار بگذارند ، آنها را بىخاصيت كنند و اينها را خاصيت شرقى يا غربى بدهند ، همانطور هم ماها و اين انقلاب انگشت را روى همان نقطهء حساس گذاشت . در رأس مسائل ، « انقلاب فرهنگى » و دانشگاهى برنامه بود ؛ يعنى ، همان كه آنها در ظرف پنجاه سال مىخواستند عمل كنند . بعد از انقلاب هم آنهايى كه به