مردمى بودن مسئولان در نظام اسلامى
اما حالا وضع يك وضع ديگرى است ؛ شما مىبينيد كه حكومت از خود مردم است و اگر شما شكل و شمايل وزراى اين حكومت را تماشا كنيد و سوابق زندگى آنها را ، مىبينيد كه حتى يك نفر از آنها شبيه به آن افرادى كه در زمان طاغوت بود نيستند ، اينها چهرههايى هستند از خود ملت و چهرههايى هستند كه از توده مردم هستند . ديگر « سلطنه » ها نيست در كار و « مُلك » ها « 1 » در كار نيست ، و امثال ذلك . يك مجلهاى چند روز پيش از اين آوردند پيش من ، ديدم هيأت وزراى زمان طاغوت و همهء آن زمانهايى كه بودند يك هيأت وزرايى بود كه همه جزء مُلكها و سلطنهها و همه از آن طاغوتها بودند و يك تشكيلى كرده بودند كه جامع بود بين اشخاصى كه خائن بودند يا اگر خائن هم نبودند از طبقه بالاى كشور بودند ؛ يعنى ، آن طبقهء مرفه بالانشين . همين طور مرسوم شده بود از اول تا اين زمان كه بايد حتماً آنهايى كه به وزارت مىرسند از تودهء مردم نباشند ؛ بايد به قول خود آنها از طبقهء ممتاز ، ممتاز به نظر آنها ، يعنى ثروتمند ، يعنى يال و كوپالدار ، يعنى اطرافىدار و داراى پاركهاى بزرگ و زمينهاى زياد ، تا اين طور نبودند لياقت نداشتند كه در يك حكومتى وارد بشوند و اگر يك وقت - فرض كنيد - از دستشان در مىرفت و يكى كه از آنها نباشد ، وارد بشود ، اين يك امر نادرى بوده است و شايد براى بازى دادن مردم بوده است ، لكن امروز شما هر يك از اينهايى كه متصدى كارها هستند وقتى ملاحظه كنيد مىبينيد كه از همين خود مردم هستند . رئيس جمهور يك شخصى است پسر بنى صدر همدانى ، يك ملاى همدان ، « 2 » حالا هم كه هستش از آن يال و كوپال دارها نيست و از خود مردم است . نخست وزير « 3 » هم كه مىبينيد كه كسى است كه در آن دوره آن قدر زجر كشيده است ، از خود اين مردم است و همين طور ساير اشخاصى كه در اين ارگانهاى دولتى هستند . الآن ما نمىتوانيم بگوييم كه يك دولتى
هامش
( 1 ) - هر دو از پسوندهاى القاب در دورهء قاجاريه بوده است مانند : مشير السلطنه ، بهاء الملك
( 2 ) - آقاى سيد نصر اللَّه بنى صدر ، از علماى معروف همدان
( 3 ) - آقاى محمد على رجايى .