بالا . مردم تازه مىديدند او را . چراغشان قبلًا چراغهاى غير از آن ترتيب بوده ، و يك نفر فرنگى هم آنجا بود . اين هر چند دقيقه يا چند وقت يك دفعه از اين پلهها مىرفت بالا و آن ماشهء لامپها را حركت مىداد . اين يك قدرى نورش مىرفت بالا ، مردم صلوات مىفرستادند . بعد مىآمد پايين يك قدرى مىماند و مردم مشغول تماشا بودند ، دوباره مىرفت بالا آن را مىكشيد پايين ، مردم باز تظاهر مىكردند . اين از آن وقتها مطرح بوده است كه ما حتى نمىتوانيم پيچ يك چراغ را بالا ببريم . اين بايد فرنگى اين كار را بكند . بايد از خارج فرنگيها بيايند و دستشان را اين طور كنند تا اين ماشهء چراغ ، فتيله را بالا ببرد و بعد هم اين طور كنند تا پايين بياورد . كم كم در همهء طبقات اين انگيزه رشد كرد . من عكس مجسمهء آتاتورك « 1 » را در تركيه - آن وقت كه تبعيد بودم به آنجا - ديدم كه مجسمهء او رو به غرب بود و دستش را بالا كرده بود . و آنجا به من گفتند كه اين علامت اين است كه ما هر چه بايد انجام بدهيم بايد از غرب باشد . باصطلاح ، آتاتورك يك مرد مثلًا روشنى ، يك مرد كذايى بوده . و در كشور ما هم بعضى از روشنفكرها « 2 » - به اصطلاح - گفته بودند كه ما بايد از سر تا قدم اروپايى و انگليسى باشيم تا بتوانيم ادامهء حيات بدهيم . ما تا نفهميم كه خودمان هم يك شخصيتى داريم ، مسلمانها هم يك گروهى هستند و شخصيتى دارند و مىتوانند خودشان هم كار انجام بدهند ، تا نخواهيم يك كارى را ، نمىتوانيم و تا بيدار نشويم ، نمىخواهيم .
ما را در غفلت و در خواب نگه داشتند كه ما هيچ يك از امور صنعتى را قادر بر تحققش نيستيم . ملت ما فقط لُولِهِنْگ « 3 » مىتواند بسازد . كار ديگر از او نمىآيد . باور كرده بود اين ملت بيچاره روى تبليغاتى كه قدرتهاى پيشرفته و بزرگى كرده بودند . و تبليغات داخلى كه وابستگان به آن قدرتها كرده بودند به اينكه ما بايد همه چيزمان از
هامش
( 1 ) - نخستين رئيس جمهورى تركيه پس از فروپاشى امپراتورى عثمانى . او تبليغ امور مذهبى را در كشورش ممنوع كرد و از دخالت روحانيون در سياست جلوگيرى نمود و فردى كاملًا غربگرا و طرفدار غرب بود و جامعهء تركيه را به سوى جامعهاى لائيك سوق داد
( 2 ) - سيد حسن تقى زاده
( 3 ) - نوعى آفتابه .