كه اين تحول محفوظ باشد . و مادامى كه محفوظ باشد آسيب نمىبيند اينجا . و فرض كنيد كه دخالت نظامى هم بكنند ، هر كارى بكنند آسيب نمىبيند ، من دست آخرش را مىگيرم كه خير آسيب هم ببيند و ما هم همهمان را از بين - خداى نخواسته - ببرند ، لكن ما تكليفمان را عمل كرديم .
مفهوم نداشتن ترس ، در راه حق
ما مسلمان هستيم ، ما مسئوليم پيش خدا . ما امروز كه كشور دستمان افتاد و شما آقايان داريد ادارهاش مىكنيد مسئوليد پيش خدا . اين طور خيال نكنيد كه ما حالا هر كارى بكنيم شده است . نه ، همهء كارهاى شما در محضر خدا [ است ] و مسئوليد و از شما سؤال مىشود . از الفاظتان سؤال مىشود ، از آن چيزهايى كه عمل مىكنيد سؤال مىشود ، همهاش سؤال شدنى است .
و اگر ما هم فرض بكنيم ، اينكه فرضى است غير صحيح ، اما فرض هم بكنيم كه ما نابود بشويم اما ، ما در راه يك حقيقتى نابود شديم و نابودى نيست اين ، اين « بود » است ، و اين همچو است كه اگر يك همچو چيزى در ايران فرض كنيد واقع بشود ، دنيا را به تزلزل مىاندازد ، و زندگى براى دنيا حاصل مىشود . بنا بر اين ، هيچ خوفى ما از اين مسائل نداشتيم و هيچ وقت هم از جنگ و - نمىدانم - از اين ارعابهايى « 1 » كه اينها مىكنند ، نبايد بترسيم ، چرا بترسيم ؟ براى اينكه ما تكليف داريم عمل مىكنيم و ما حقّيم . وقتى كه حق هستيم ، چرا بايد بترسيم ؟ همان كلمهاى كه حضرت على بن حسين به پدرشان عرض كردند بعد از اينكه فرمود كه خير كشته خواهيد شد و چطور . فرمود كه ما به حق نيستيم مگر ؟ گفتند چرا ، ما بحقيم . گفت پس چرا بترسيم . ديگر ترسى نداريم ما . « 2 » مسأله اين طورى است .
ان شاء اللَّه اميدوارم همه موفق باشيد . و هم كارهاى خودتان را زير نظر خودتان بگيريد
هامش
( 1 ) - ترساندنها
( 2 ) - بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 367 .