تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
اخيراً را درست نمىدانم - سفارتخانه‌هاى ما ، سفارتخانه‌هاى اسلامى كه بايد باشد نيست - چه در مكانها و چه در كيفيت مستخدمينى كه آنجا هستند . خصوصاً مستخدمين زن و چه در ساير جهاتى كه هست - باز [ اين ] احساس درست نشده است كه جمهورى اسلامى يعنى چه . بعض از سفرايى كه پيغمبر اكرم - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - به دربار سلاطين بزرگ آن وقت فرستاده بودند ، اينها وقتى وارد شدند با شمشير خودشان آن پارچه‌اى كه حرير بود زدند كنار . اين شكستن آن دماغ فرعونى سلاطين آن زمان بود . مطلب به نظر ساده مىآيد لكن مسأله اين طور نيست . اينها كه رفتند ، يك اعراب ساده‌اى بودند ، متعهد به اسلام بودند . از اول خواستند بفهمانند كه وضع ما چى است و ما برخوردار از چه مكتبى هستيم . و اين طور جلال و جمال و دستگاه به ما تأثيرى نمىكند . بسيارى هستند كه وقتى كه يك شخصيت خيلى به نظر خودشان عالى را ديدند ، دست و پايشان را گم مىكردند و مىكنند . خصوصاً در زمان قدرتهاى بزرگ و در اين نيم قرنى كه ما مبتلا بوديم ، جلوى او هم همين طور . يك حكومت وقتى كه مىآمد در يك محلى ، اين حكومت مثل يك شاه با مردم عمل مىكرد . مردم را هيچ به حساب نمىآورد . و من خودم شاهد اين معنا بودم كه يك حاكمى كه براى گلپايگان آمده بود ، و خمين هم آن وقت جزء گلپايگان بود ، اين در حضور تجارى كه آمده بودند براى آنجا ملاقاتش ، آن بزرگتر فرد تاجر را گفت ببرند ببندند به چوب . من شاهد بودم - كه بچه بودم شاهد بودم - كه يك نفر مرد متدين محترمى كه در بازار رئيس تجار بود ، اين شخص فاسد اين طور با او عمل كرد كه در حضور جمع پايش را بستند به فلك و چوب زدند به او . اين كارها را مىكردند . و همين طور گاهى اين كار را مىكردند كه وقتى كه يك محترمى مىرفت ، يك عالمى مثلًا مىرفت ملاقات مىكرد با آنها ، در حضور آن عالم يك بيچاره ديگرى را مىآوردند به چوب مىبستند براى اينكه بفهمانند تو بايد اطاعت بكنى . و از آن وقت يك همچو وضعى بود و از اين بدتر . اين عملى كه سفير يا سفراى حضرت رسول انجام دادند ، يك عمل سادهء بزرگى بود . از اول ، شخصيت آن فرعون را از اول شكستند . مرحوم مدرّس هم اين عادت را داشت . توى حياطش يك فرشى انداخته بود و آنجا