حرفهايشان حرفهاى قرآن است ، لكن مسيرشان اين نيست . در بين اشخاص همچو اشخاصى هستند كه اين راه را پيش گرفتند ، براى اينكه ، خودشان را در جامعه جا بزنند .
آن مقصدى كه دارند آن را عمل بكنند در بين مردم . در عين حالى كه ما بايد قبول كنيم يك كسى كه قبلًا هم - فرض كنيد كه - عاصى بوده ، اين آدم حالا مسلمان است ، و به او ترتيب اثر اسلام را بدهيم ، اما نمىتوانيم جهاتى كه داريم [ به او بسپاريم ] مثلًا فرض بفرماييد ؛ يك دزدى بوده ، حالا آمده توبه كرده ، خوب ، دزد توبه كرده ، قبول است توبهاش . اما مىتوانيد شما ماليّات ، آن چيزتان را ، سرمايههايتان را دست اين بدهيد و بپرسيد به اين ؟ نه ، عُقَلايى نيست . براى اينكه ممكن است اين دزد براى اينكه سرمايه دستش بيايد ، بيايد توبه كند ! ما هم كه علم غيب نداريم ، ما موظفيم كه در ظاهر قبول كنيم . دزد نه ، الآن توبه كرده است . حتى اگر يك توبهاى كرد كه همه ظواهرش هم درست بود ، اقتدا هم به او بكنيم در نماز ، اما نمىتوانيم ما يك چيزى كه امانت لازم است در آن ، ديانت لازم است در آن ، دست اين بدهيم . بدتر از همه همين مجلّات است ، و همين مطبوعات است ، و همين راديو و تلويزيون است و همين چيزهايى است كه براى تربيت جامعه است . يك نفر آدم قبلًا - فرض كنيد - انحراف داشته ، كمونيست بوده ، حالا آمده مىگويد كه من ديگر برگشتم و خير ، حرفهاى آنها درست نبوده ، من برگشتم .
بسيار خوب ، شما برگشتيد حالا آمديد باشد ، اما نمىتوانيم ما اين را در راديو و تلويزيون راهش بدهيم كه تو برو و مردم را تربيت بكن ! ممكن است اين كمونيست باز هم باشد لكن براى خاطر اينكه ما را بازى بدهد آمده اين را گفته . ما مكلّفيم به اينكه در ظاهر با او اعمال مسلمانى - فرض كنيد - بكنيم . در صورتى كه در عقيده كمونيست نشده باشد ، آن مسئلهء ديگرى است . اما نمىتوانيم ما يك چيزى كه مىخواهيم تربيت كنيم بچههاى خودمان را ، يك معلّمى كه كمونيست بوده است ، الآن آمده مىگويد نخير ، من بسيار مسلمانم ، و پيش ما نماز هم مىخواند و روزه هم مىگيرد ، و بيشتر از شما و ديگران هم به آداب اسلامى تقيُّد دارد . بسيار خوب ، شما مسلمان ، بياييد بين مردم باشيد ، كسى كارى به شما ندارد . اما نمىتوانيم ما اين را معلّم بچههايمان قرار بدهيم . براى اينكه ، معلّم بچهها
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 476
مساهمون: السيد الخميني
ص٤٧٦