شكست داد .
شكسته شدن قدرت امريكا در ايران
پس اين معنا كه اگر ما بر خلاف اين دستگاه يك كلمهاى بگوييم نابود خواهيم شد ، معلوم شد نه ، مسأله درست نبوده . اينها به واسطهء تبليغاتشان ايجاد خوف كرده بودند كه با همين خوف ، كارهاى خودشان را انجام مىدادند . بيشتر مردم به واسطهء اين خوف كنار [ ه ] مىگرفتند و بىتفاوت مىشدند و مىترسيدند . آنها هم با اينكه قدرتشان به آن بزرگى نبود كه يك ملت را از بين ببرند ، استفاده مىكردند ، لكن ملت ايران اين مطلب را شكست در هم و اين رژيم را از بين برد .
نسبت به قدرتهاى بزرگ هم همين طور است قضيه و همين طور بود قضيه كه ارعابش بيشتر از واقعيتش بود . اگر يك مطلبى فرض كنيد در يك دولت كوچكى واقع مىشد بر خلاف ميل شوروى - مثلًا - يا بر خلاف ميل امريكا ، كافى بود كه امريكا يا شوروى يك تشر بزنند . با همان يك تشر ، مسأله ختم مىشد . يا مثلًا ، در آن وقتى كه انگلستان قدرتش زيادتر بود از ديگران ، يك كشتى را بياورند در اين آبهاى نزديك ايران ، يك كشتى را كه آوردند اينجا ، ديگر نه مجلسش مىتوانست حرفى بزند و نه دولتش و هر چه آنها مىخواستند تحميل مىكردند . اين مطلب هم در ايران شكسته شد ، اين معنا كه يكى برود در سفارت امريكا و يك تعرّضى بكند به سفارت امريكا ، در سابق و در زمان رژيم سابق ، جزء تخيلات و شعرها به نظر مىآمد . چطور امكان دارد كه ملتى كه هيچى ندارد ، جوانهايى كه دستشان چيزى نيست ، بروند و سفارت امريكا را يك تعرّضى به آن بكنند ؛ يك سنگى حتى بيندازند ؟ ! اگر يك همچو چيزى بشود ، اصلًا ملت و دولت ايران به باد فنا خواهد رفت ! اينها چيزهايى بود كه با شيطنت و تبليغات تو مغز مردم كرده بودند و مردم را از آن قدرت ملى و انسانى و اسلامى كه داشتند غافل كرده بودند .
ما ديديم كه جوانهاى ما به واسطهء آن همه ناراحتيهايى كه ملت ما از اين قدرت فاسد