سلطهشان زياد بود به همهء كشورها ، اين طور مسائل را با حكومتهاى آنها و با ملتهاى ديگر باز تبليغ مىكردند و ايجاد خوف و رعب مىكردند در همهء كشورها و اين طور وانمود مىكردند كه اگر يك كشورى يك كلمه بر خلاف اين قدرت بزرگ ، آن قدرت بزرگ ، بر خلاف امريكا ، بر خلاف شوروى و قبلًا بر خلاف انگلستان ، يك كلمه اگر بگويد ، دولت را چه خواهند كرد و مملكت را خواهند گرفت و چه و چه خواهند كرد . اين يك حيلهاى بود كه از سالهاى طولانى اينها براى پيشرفت مقاصد خودشان ، اين حيله را به كار برده بودند . ملتها هم باورشان آمده بود . دولتهاى كوچك هم نسبت به آن بزرگها باورشان آمده بود كه اگر يك كلمه بر خلاف فلان دولت بگويند اينها ساقط خواهند شد و از بين خواهند رفت و آنها هجوم خواهند كرد . لهذا ، در بعضى از اوقات ، كه در چندين سال پيش از اين ، يك اولتيماتومى آنها مىدادند به ايران - مثلًا - با همان لفظى كه آنها ، تشرى كه آنها مىزدند ، هر امرى را كه مىخواستند ، به مجلس تحميل مىكردند و به دولت تحميل مىكردند . اينها هم نسبت به ملت خودشان همين طور بود : همچو كه صحبت حكومت نظامى مىشد ، ديگر مردم به كلى به واسطهء خوفى كه از اينها داشتند ، به كلى خودشان را مىباختند .
ضرورت شكستن خوف از قدرتها
اين معنا را ما از اول به نظرمان آمد كه بايد اين خوف را شكست . اين يك رعبى است و ارعابى است كه واقعيت ندارد زياد . آن قدر كه واقعيتش است صد چندان تبليغات است .
دامنمىزنند به آن و همهء مردم را يا همهء دولتها را مىترسانند . به نظر مىرسيد كه بايد اگر بخواهد يك ملتى پيش ببرد يا مقابله بكند با دولت يا مقابله بكند با دولتهاى بزرگ ، به نظر مىرسيد كه اگر ما بخواهيم يك عملى انجام بدهيم ، بايد اين بتها را شكست و او به اين است كه بايد خود آنهايى [ را ] كه در رأس واقع شدند ، هدف قرار داد . ابتدا با صحبت ، با حرف ، اينها را همچو كرد كه از دل مردم اين مسأله خارج بشود كه نمىشود بر خلاف فلان قدرت حرف زد . كم كم مردم اين معنا را حس كردند كه نه ، آن طورها