خدمتگزار هستيد . اسلام حكومت به آن معنا ندارد . اسلام خدمتگزار دارد . منتها قواى انتظامى هم دارد براى سركوبى آنهايى كه مىخواهند خيانت بكنند . و الّا نه اين است كه اگر خيانتكار نباشد ، ديگر چيزى نمىخواهند بكنند . آنها نمىخواهند كه حكومت كنند به مردم و خودفروشى كنند به مردم و مردم را از خودشان بترسانند .
شما خيال مىكنيد آن طور كه محمد رضا در خيابانها مىآمد ، حضرت امير هم با اينكه دَه مقابل او سعهء مملكتش بود ، در خيابانها آن طورى ، در كوچه و بازار آن طور [ مىآمد ؟ ] خوب ، در كوچه و بازار مثل يك آدمى مىآمد كه نمىشناختندش بعضيها . مالك اشتر ، كه يكى از سردارهاى بزرگ اسلام بود ، خيال مىكنيد كه مثل يكى از اين درجهدارهاى زمان طاغوت بود ؟ نه ، اين تو مردم مىآمد نمىشناختندش . آن روز يك كسى نشناخت و به او فحش داد . و بعد هم ببينيد كرامت او را : رفت مسجد به او دعا كرد ! اين اخلاق را ، اين تاريخ اسلام را بايد مطالعه كرد و خصوصاً حكومتهايى كه در اسلام بوده است ، بايد مطالعه كرد و از آن پند گرفت .
شما خودتان را حاكم مردم ندانيد ، شما خودتان را خدمتگزار مردم بدانيد . اين پيش خدا ثوابش بيشتر از اين است كه خودتان را [ رئيس ] حكومت بدانيد . حكومت هم همان خدمتگزار [ ى ] است . ارتش هم بايد خدمتگزار مردم باشد . اگر همهء شماها خدمتگزار ، خودتان را حساب بكنيد ، نخواهيد كه هى به شما مدح بگويند و ثنا كنند و - نمىدانم - فرياد بكشند و با هم دعوا بكنيد ، اگر اين چيزها را كنار بگذاريد و خودتان با هم تفاهم كنيد و دوستى داشته باشيد ، اين براى ملت چه لذتى دارد ! آنكه ديده است بچههايش از بين رفته ، حالا اين حكومتى پيش آمده است كه همهشان با هم برادرند و همهاش كوشش مىكنند كه براى مردم يك كارى بكنند ، تا توان دارند براى مردم مىخواهند كار بكنند .
اگر به جاى اين ، ببينند كه حالا كه اينها رسيدهاند به يك چيزى و آمدهاند سر يك سفرهاى نشستهاند ، اينها با هم سر اينكه بيشتر اين طعام سفره را ببرد يا آن يكى بيشتر ببرد دارند جنگ مىكنند ، خوب ، ببينيد چه تلخ است در ذائقهء اين ملت و در ذائقهء اسلام و پيش خداى تبارك تعالى ، به ما چه مىگويد !
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: السيد الخميني
ص٢٠٣