را ؛ براى اينكه ملت با دولت نيست . چرا نيست ؟ براى اينكه ملت مسلمان است و دولت روى ترتيب اسلامى عمل نمىكند . همين عراق ، ملت با اين دولت غاصبش موافق نيست .
لهذا ، نمىتواند كه مملكت خودش را آرام كند ، بايد دائماً سركوب كند مردم را و نمىتوانند يك دولتى كه همهء اركانش يك اركان صحيحى باشد ، متحقق كنند .
اين دولتى كه ما داريم از باب اينكه دولتى است از خود مردم ، يك چيزى نيست كه از خارج تحميل شده باشد . رضا خان را انگليسها تحميل بر ما كردند و محمد رضا را هم انگليسىها و امريكايىها و شوروىها تحميل ما كردند ؛ از آن اول تحميل بود . وقتى كه رضا خان فرار كرد ، شايد كمتر شما يادتان باشد كه مردم در عين حالى كه گرفتار متّفقين بودند و اجانب بودند ، لكن شادى مىكردند كه لا اقل ، آمدن اينها اسباب اين شد كه اين رفت . محمد رضا هم كه رفت ؛ خودتان ديديد كه همه جا شادى و همه جا [ سرور بود . ] وقتى هم كه مرد ، همه شادى كردند .
اما مملكتى كه حكومتش با خودش باشد و حكومتش از خودش باشد ، يك مملكتى است كه وقتى رئيس جمهورش يك سانحهاى برايش حاصل مىشود [ مردم نگران مىشوند . ] آن سانحه هم حقيقتاً جزء اعجازها « 1 » بود ؛ براى اينكه اگر ديده باشيد در تلويزيون ، آن تكههايى كه از آن هليكوپتر پخش شده بود در زمين ، اينها اين عدهاى كه بودند كه همهشان جزء رجال بزرگ ما بودند ؛ رئيس جمهور بود ، رئيس نيروى زمينى بود ، رئيسهاى ديگرى بودند ، يكى از آنها آسيب نديد و بعد هم از سرتاسر ايران ، يا مجلس دعا درست كردند يا تلگراف كردند يا تظاهر كردند يا راهپيمايى كردند . كجا همچو چيزى هست ؟ براى اين است كه آقاى بنى صدر از خارج نيامده تحميل به شما بشود ، يك قدرتى نداشته است كه آن قدرت را به شما تحميل بكند ، يك نفر آدم مثل همهء شما بوده ، بدون اينكه قدرتى داشته باشد ، لكن بيان كرده ، صحبت كرده ، مردم را متوجه كرده ، مردم به او رأى دادهاند . اين از ملت است . وقتى يك چيزى از ملت شد ،
هامش
( 1 ) - اشاره به سقوط هليكوپتر حامل ابو الحسن بنى صدر و جمعى از فرماندهان ارتش است . در اين حادثه ، با وجودى كه هليكوپتر به آهن پارهاى تبديل شد به سرنشينان آن آسيبى وارد نيامد .