مىدهد كه اين راه بايد رفت . اسلام نيامده است كه سلطه پيدا كند بر اين مملكت و آن مملكت و آن مملكت . اصلًا مطرح نيست پيش اسلام سلطهجويى . مطرح نيست پيش اسلام غلبه به يك قومى و زير بار قرار دادن و به استعمار كشيدن آنها ، هيچ مطرح نيست پيش اسلام .
اسلام اگر ارتش دارد براى اين دارد كه اين ارتش مردم را بياورد براى هدايت ، نه ارتش برود يك جايى را بگيرد . ارتش مىخواهد قلوب را جلب كند . اسلام آمده است كه قلوب يك انسان را ، قلبهاى انسانها را كه سرگردان هستند و كمال مطلق [ را ] دنبالش هستند و نمىدانند كجاست ، اين سرگردانها را مىخواهد هدايت كند ؛ راهنمايى كند به آن راهى كه به آنجا مىرسند . در قرآن و در نماز مىخوانيد :
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ
. « 1 » يك راه مستقيمى هست كه اين راهى است كه انسان را به كمال مطلق مىرساند و آن سرگردانى كه از براى انسان است از بين مىرود و بشر اين راه مستقيم را اگر خودش بخواهد طى كند نمىتواند ، اطلاع بر آن ندارد ؛ خداست كه اطلاع دارد بر اين راه مستقيم ؛ يعنى ، آن راهى كه انسان را از اين آشفتگيها و از اين حيرتها بيرون مىآورد و مىفرستش طرف يك راهى كه منتهى اليهش خداست .
ما از خدا در نمازهايمان مىخواهيم كه خدا هدايت كند ما را به راه مستقيم ، نه راه كج و نه راه از اين طرف كج ، راست و چپ ؛
غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ
. « 2 » اينها راههايشان على حده است و هر چه جلو بروند دور مىشوند از آن مقصد . ارتش اسلام ، ارتش هدايت است . سردارهاى صدر اسلام اساتيد اخلاق بودند ، كسانى بودند كه مردم را در همان حالى هم كه جنگ مىكردند ، هدايت مىكردند ، با اسم خدا شروع مىكردند ، دستور بود كه تا آنها ، تا آن مقابلهاى ما شروع نكنند ، شما بايستيد ؛ شروع هم اين طور نبود كه همانطور كه آنها مىخواستند اينها را مغلوب كنند و يك غنيمتى به دست بياورند و يك كشورى را بگيرند اينها هم آن طور باشند . خير ، اينها مىخواستند قلوب را به دست
هامش
( 1 ) - سورهء فاتحة الكتاب ، آيهء 5
( 2 ) - سورهء فاتحة الكتاب ، آيهء 7 .