اين كار را كرديد ؟ اگر يك دزدى را يك جايى كشتند ، از طايفهء شما بود ، آن وقت شما مىشويد انقلابى ؟ !
بايد ببينيد چكارهاند اين جمعيتهايى كه افتادهاند توى اين مملكت و دارند خرابكارى مىكنند و مع الأسف ، بعض اشخاص هم كه متوجه اين مسائل نيستند ، يكوقت آدم مىبيند كه طرفدارى از اينها كردند يا يك چيزى گفتند ، آنها از آن استفادهء طرفدارى كردند . اينها گول مىزنند ، همه را گول مىزنند . اينها مىخواستند من را گول بزنند . من نجف بودم ، اينها آمده بودند كه من را گول بزنند . بيست و چند روز - بعضيها مىگفتند 24 روز من حالا عددش را نمىدانم - بعضى از اين آقايانى كه ادعاى اسلامى مىكنند ، آمدند در نجف ، [ يكى ] شان بيست و چند روز آمد در يك جايى ، من فرصت دادم به او حرفهايش را بزند . آن به خيال خودش كه حالا من را مىخواهد اغفال كند . مع الأسف ، از ايران هم بعضى از آقايان كه تحت تأثير آنها واقع شده بودند - خداوند رحمتشان كند آنها هم اغفال كرده بودند آنها را - آنها هم به من كاغذ سفارش نوشته بودند . بعضى از آقايان محترم ، بعضى از علما ، آنها هم به من كاغذ نوشته بودند كه اينها
إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ ؛
« 1 » قضيهء اصحاب كهف . من گوش كردم به حرفهاى اينها كه ببينم اينها چه مىگويند . تمام حرفهايشان هم از قرآن بود و از نهج البلاغه ، تمام حرفها .
من ياد يك قصهاى افتادم كه در همدان اتفاق افتاده بود . ظاهراً زمان مرحوم آسيد عبد المجيد همدانى ، يك يهودى آمده بود مسلمان شده بود خدمت ايشان . ايشان ديده بود كه بعد از چند وقت اين يهودى خيلى مسلمان است و اين قدر اظهار اسلام مىكند كه ايشان ترديد واقع شده بود برايش كه اين شايد قضيهاى باشد . يك وقت خواسته بودش .
گفته بود كه تو مرا مىشناسى ؟ گفته بود كه بلى ، شما از علماى اسلام هستيد و چطور [ هستيد ] . مىدانيد پدرهاى من كىاند ؟ بلى ، پيغمبر از اجداد شماست . خودت را مىشناسى ؟ بلى ، من پدرانم يهودى بودند و حالا خودم مسلمان شدم . گفته بود : سرّ اين
هامش
( 1 ) - « اينها جوانمردانى هستند » . اشاره به آيهء 13 از سورهء كهف .