مسلمان و دلسوز براى ملت ، غير وابسته به شرق و غرب پيدا بشود . اين يك قضيه هست كه شما با قدرت اسلامى پيش رفتيد و خودتان چيزهايى كه احتياجات شخصى بود كنار گذاشته بوديد . حالا هم بايد همين طور جلو برويد و تا آنجايى كه ان شاء اللَّه مستقر بشويد .
خطر دستهبندى و تفرقه افكنى
يك قضيه هم كه دنبال اين مطلب است و آنها باز جديت در آن دارند اين است كه با راههاى مختلف ، گروههاى مختلف درست كنند . و اين يك گروهى كه شما داشتيد ، همه يك حزب كأنّه بوديد همه حزب خدا بوديد ، آن را مىخواهند از دستمان بگيرند . اين وحدت را مىخواهند از دستمان بگيرند . يك جمعيتى هر چه افرادش زياد باشد ، اگر اين جمعيت با هم منسجم نشوند ، يك نحو وحدت پيدا نكند ، آسيب برمىدارند . اصلًا خودشان آسيب خودشان مىشوند . اگر يك جمعيتى در يك كشورى ، در يك استانى ، در يك شهرى ، با هم يك وحدتى نداشته باشند ، اينها به جان هم مىريزند ، قهراً خود باطنشان آسيب مىبيند . و اگر وحدت داشته باشند ، هر چه وحدت زيادتر باشد ، آسيب كمتر مىشود . در راه كه ما بوديم ، اين نهضتى كه داشتيم در اول راه ، اين وحدت و اين انسجام زياد بود ، محكم بود . يعنى اصل فكر اينكه « كى دشمن من است » هم نبود تو كار .
همه يك نظر بود . اگر هم يك فكرى بود خيلى در اقليت بود . يك انسجامى بين ملت حاصل شد ، كأنّه از يك حلقوم صدا درمىآيد . شما اگر در تهران مىآمديد همان معنا را مىشنيديد . در تظاهرات كه در آخر ايران مىشنيديد همان مطلبى كه . . . همان فريادى كه از حلقوم تهرانيها در مىآمد از حلقوم آبادانيها هم در مىآمد [ و ] بندرعباسيها هم در مىآمد ، مشهد هم همين طور ، همه جاى ايران يك صدا داشتند . مثل اينكه يك حلقوم دارد صدا مىكند . اين طور منسجم شده بوديد . يك جامعهء توحيدى ايجاد كرده بوديد كه همه يكى بوديد . آنها هم اين جهت را ديدند كه سيلى كه خوردند از اين حيثيت خوردند ، از دو حيثيت بود : يكى اسلامش بود ، يكى هم اين حيثيتى كه ، انسجامى كه شما با هم داشتيد . اين دو تا هر دو مورد نظر بوده است . آنجا را كوشش مىكنند با قلمها و با