خداست ، مايى كه اين حرف را مىزنيم - و صحيح هم هست حرفمان - اگر گفتارمان با اعمالمان مخالف باشد [ اسلام آسيب مىبيند ] . مگر منافق چيست ؟ يك دسته از منافقين در صدر اسلام بودند كه گفتارشان با واقعشان مخالف بود . راجع به اصل اسلام مىآمدند مىگفتند ما مسلمانيم و نبودند .
اسلام ، امانتى در دست علما
ما ادعا مىكنيم كه ما روحانيون مسْلم هستيم . ما اول بايد از خودمان مايه بگذاريم .
بى خود [ دائماً ] نگوييم ما خوب و ديگران بد . مايى كه دعوى اين را داريم كه ما هستيم كه اسلام را مىخواهيم ترويج كنيم ، اسلام را مىخواهيم تقويت كنيم ، علاقه به اسلام داريم ، احكام اسلام پيش ماست ، ما بايد احكام اسلام را پخش بكنيم . مايى كه اين مسائل را داريم مىگوييم و خودمان هم به صورت يك نفر آدمى كه به اسلام به همهء معنا ايمان آورده است و قبول دارد همه چيزش را و يك آدم متقى صالح كذاست ، اگر ، خداى نخواسته در باطن بر خلاف اين باشيم ، منافق نيستيم ؟ همان ابو سفيان منافق است ؟ من و شما هم منافقيم . آن ايمانش را عرضه مىكرد و نداشت . شما هم كمال ايمانتان را عرضه مىداريد . بگوييد مسلمان هستيم اما منافقيد . اين مسلمان منافق در جهات ديگر . اينها هيچ كدام هم مهم نيست . مهم اين است كه اسلام دست ما آمده است . امانت خداست دست ما آمده است . اين امانت را بايد به آن طورى كه هست بدهيم به اعقاب خودمان .
عرضه كنيم اين اسلام را به آن طورى كه واقع اسلام است به دنيا . و خودمان جورى نكنيم كه اين اسلام را يك طور ديگرى نمايشش بدهيم به غير . آن طورى كه هست نمايشش بدهيم . اين ديگر فرق نمىكند بين آن بچه طلبه و طلبهء نارسى كه تازه تو مدرسه رفته است يا شما آقايان كه از علما هستيد و در مساجد هستيد يا سايرين ، هيچ فرقى ما بين آنها نيست . منتها شما آقايان كه بزرگتر و بالاتر هستيد ، مسئوليتتان بيشتر از امثال من طلبه است .
اما همه مسئولند . مسئوليت كم و زياد دارد . به حسب اختلاف نفوس ، اختلاف سعهء كلمه .
كارى بكنيد كه اسلام از ما گلهمند نباشد . قرآن كريم از ما گلهمند نباشد ، كه آقايان كه شما