در مىآوردند . همه « اللَّه اكبر » مىگفتند . همه اتكال به خدا داشتند . همه جمهورى اسلامى مىخواستند . اين جهت كه همه با هم بودند و يكصدا جمهورى اسلامى مىخواستند .
ضربهاى بود كه بر امريكا و رفقاى امريكا خورد . آنهايى كه تبع بودند . آنها الآن يافتهاند كه ضربه را از كجا خوردند . همان نقطهاى را كه از آن ضربه خوردند هدف قرار دادند .
همان چيزى را كه موجب شكست آنها شده است حالا هدف قرار دادند . به همان وضعى كه شما پيروز شديد آنها حمله كردند .
مطرح نبودن انگيزههاى مادى و قوميتها در انقلاب
موضع پيروزى اتفاق كلمه بود . وحدت بين آذربايجان و كردستان و بلوچستان و ايران ، همه جا همه جا بود . همه جاى ايران بود . و اتكال به خدا آن جهت را كه وحدت كلمه و طرح نبودن در انقلاب ، اينكه من از كدام طايفهام ، شما از كدام طايفهايد ، من چه مسلكى دارم ، شما چه مسلكى داريد . اين در انقلاب ، در ابتداى انقلاب كه همه با هم متوجه بوديد به اينكه آن سد شيطانى را بشكنيد ، آن وقت اين مسائل اصلًا طرح نبود .
مسأله احتياجات هم طرح نبود . مسأله اينكه ما امشب وقتى برويم منزل آيا شاممان چيست ؟ منزلمان كجا است ؟ شما شايد در تلويزيون ديده باشيد آن كنار شهر تهران كه اين زاغهنشينان هستند . خوب اينها معلوم است كه منازلشان چى هست و زندگيشان چى .
در تلويزيون كه نشان داد گفت شما چه مىكنيد روزها يا چه مىكرديد . گفت ما صبح كه مىشد زن و بچهمان را برمىداشتيم براى تظاهرات [ مىرفتيم ] . اصلًا به فكر اينكه من در اين زاغه زندگى مىكنم ، به فكر اينكه من بچههايم چه حالى دارند ، در اين فكر نبودند .
شما هم در فكر اينكه ما گرفتاريمان چيست ، مدرسهمان چه گرفتارى داريم ، معلممان چه آدمى است ، شما هم اين فكر را نمىكرديد . اين الغاى افكار متعدد و پشت كردن بر خود و رو كردن به خدا ، حقيقت اين است كه ملت ما به خودش پشت كرد ، به خدا رو آورد .
آن چيزهايى كه نفسش خواهش داشت توجه به آن نداشت . همهء توجهش به اين بود كه جمهورى اسلامى را ايجاد كند . اين توجه به خدا بود . از خود گذشته بود به خدا پيوسته