خرما را اين مىگذاشت دهن خودش ، يك قدرى شيرينىاش را درك مىكرد ، مىداد به رفيقش . او مىگذاشت [ به ] آن مىداد . [ به ] آن مىداد تا آخر . اما روحيه قوى بود . قدرت روحى [ فوق العاده بود ] آن قدرت است كه انسان را پيروز مىكند . هر چه تجهيزاتشان زياد باشد و هر چى عيش و نوش داشته باشند ، روحيهشان ضعيف است . ملت ما الآن روحيهاش قوى است به حمد اللَّه در اين كشاورزهاى ما ، اين دانشجوهاى ما ، اين طلاب علوم دينيه ما و امثال اينها ، آن طور نيست كه مشغول عيش و نوش باشند . عيش و نوش پيش آنها مطرح نيست . دلشان قوى است . زندگيشان در اينجا هر چه مىخواهد باشد .
طرفهاى ما اين طور هستند كه در عيش و نوش هستند .
تفاوت حركتهاى خدايى با تلاشهاى مادى
دشمنهاى ما مىخواهند براى دنيا بزنند . شما براى خدا مىخواهيد جنگ بكنيد ، نهضتتان براى خدا بوده است . آنها براى دنيا بوده . اين دو تا فرق ، فرق بين اين دو تا خيلى زياد است كه يك دستهاى براى خدا قيام كنند ، يك دستهاى براى دنيا . آن كه براى دنياست تا ببيند كه شايد دنيايش متزلزل بشود فرار مىكند . آن كه براى خداست تا آخر هم فرار نمىكند . در اين جنگهايى كه در اسلام ؛ در صدر اسلام واقع شده است يك امور آموزنده است . خيلى امور آموزنده براى ماهاست . در يكى از افرادى كه به حسب تاريخ ، يك فردى كه با يك فرد ديگرى مقابل شده بود ، آن طرف كه دشمن بود و كافر بود ، نيزه را زد به سينه يا شكم اين مسلمان از آن طرف بيرون رفت . و او توى اين نيزه دويد و او را كشت . يعنى نيزه تو شكمش بود فشار داد ، و همان تو نيزه آمد اينجا رسيد و او را كشتش . در يك جنگ قلعهاى - كه قلعه داشتند آنها - مسلمين بيرون قلعه بودند و آنها در داخل قلعه . مىخواستند اينها فتح كنند آن قلعه را . راه نبود ، درها بسته و ديوارها بلند . يكيشان داوطلب شد كه من روى سپر مىنشينم . سپر را نيزهها را بگذاريد زيرش و بلند كنيد تا من برسم به ديوار . من مىروم تو اين قلعه و راه را باز مىكنم . همين كار را كردند . رفت آن طرف و در عين حالى كه اهل قلعه هم ، خوب ، افرادى بودند ، و چه