مشابه آن را همين جا درست بكنند يا بهترش را ، لكن از خارج كه بيايد توجه مىكنند به اينكه آن را بخرند . دواهايى كه خودشان درست مىكنند اسم فرنگى رويش مىگذارند ، براى اينكه بازار اين جور شده ؛ يعنى بازار غربزده است . اجناسى كه خودِ كارخانههاى ما درست مىكنند در حاشيهاش به زبان لاتين مىنويسند كه اين فاستونى انگليسى است ! بازار ما هم يك بازار غربزده شده است يعنى توجه به اين شده است كه هر چه از غرب مىآيد خوب است ، ما خودمان چيزى نداريم ! فرهنگمان هم كه همين طور شده است و فرهنگى كه براى ما درست كردند يك فرهنگ غربى بوده است . و ما در فرهنگ هم غربزده هستيم .
استقلال فرهنگى نخستين گام در استقلال كشور
ما اگر بخواهيم مستقل باشيم بايد اول افكارمان را مستقل كنيم ، يعنى از آزادى فكرى [ آغاز كنيم ] يك آزادى خارجى هست كه كسى به آن تعرضى نكند ، حالا يك همچه آزاديى هست ، اگر بگذارند . اما آزادى فكرى اين است كه انسان در فكرش آزاد و بدون اينكه متمايل به يك طرف باشد فكر كند ، در مسائل علمى هم همين طور است . مسائل علمى را اگر چنانچه انسان آزاد فكر كند يك طور برداشت مىكند ، اگر چنانچه ذهنش متوجه باشد ، انگل باشد نسبت به اين قضيه ، يك جور ديگر فكر مىكند ، يك جور ديگر برداشت مىكند . برداشتهاى علمى ما هم الآن آزاد نيست ، ما بايد افكارمان را آزاد كنيم تا برداشتهاى علميمان آزاد باشد . ما بايد بفهميم اين را كه ما خودمان فرهنگ داريم ، يك فرهنگ غنى داريم ، و فرهنگمان از خارج بهتر است و ما بايد كوشش كنيم به اينكه بناى بر اين الآن بگذاريم ، همه بناى بر اين بگذاريم كه خودمان را از غير منفصل كنيم ، مستقل كنيم . اگر اين بنا را الآن نگذاريم و باز در نظر ما اين باشد كه هر چه از اروپا آمد او درست است ، هر فكرى كه از اروپا آمد آن درست است [ استقلال به دست نمىآيد ] افكارى كه الآن در اروپاست شكست خورده ، حالا كه آمده اينجا و صادرش كردند به اينجا ، اينجا بهش توجه كردند . يك افكارى هست كه در اروپا شكست خورده است ، از بين رفته